................................................!

 
سلام..
وتا سلامی دیگر..
خدا حافظ
 
بدی خوبی دیدید ....

رعد و برق ....

 
 
Парад молний (50 фото)
 
 
 
 
 
غرتراق هم بهش میگن
 
 
 
ادامشو ببین چه زیباست ....
ادامه نوشته

انسان با کلاسي باشید ...

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجه بيان کنيد:
 
 
 
اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش"
 
اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : "از اسکي آخر هفته نمي توانم بگذرم"
 
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم"
 
اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : "ديشب با قهوه جوش اينجوري شد"
 
اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير گير کرده"
 
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد"
 
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: "که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است"
 
اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : "الکي مي گويند زانتيا ايربگ داره "
 
اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:"حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد"
 
اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:"بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون کشيدم!
 

ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟

داشته باش دیگه ....


رفتارهای انسانی نشان می‌دهد، که مردم وقتی از کسی ضربه می‌بینند، پیوسته در جستجوی انتقامند.

 

غرور و اعتماد به نفسمان لطمه دیده است. انتظارات و رویاهایمان نابود شده‌اند. چیزی که برایمان بسیار ارزشمند است را از دست داده‌ایم. به همین دلیل است که می‌خواهیم تلافی و جبران همه این صدمات را در بیاوریم.

 

اما موانع دیگری هم بر سر راه گذشت و بخشایش ما وجود دارد.

افکار و عقایدی به طور خودکار جلوی گذشت کردن ما را می‌گیرند. به خودمان می‌گوییم، "او را نمی‌بخشم چون او هیچگاه مسئولیت کارهایی که انجام داده است را نمی‌پذیرد." یا "اگر او را ببخشم ریا کرده‌ام چون در باطن میلی به بخشیدن او ندارم." یا "فقط افراد ضعیف گذشت می‌کنند."

 

برای این رفتارهایمان همیشه توجیهاتی نیز داریم. وقتی کسی به ما صدمه‌ای می‌زند، ما برای رفتار آن فرد دنبال یک سری توجیهات هستیم. با خود می‌گوییم که حتماً به خاطر شخصیت پستش بوده است. یا اینکه می‌گوییم، "آدم بی‌حواس و بی دقتی است." یا "او برای من، ارزشی قائل نیست" یا "از قصد این کار را انجام داده." و آنها را با خشونت هر چه تمام‌تر قضاوت خواهیم کرد.

 

اما اگر خودمان کاری اشتباه که به کسی صدمه می‌زند انجام دهیم، برای رفتار خودمان هم باز دنبال توجیه هستیم.

 

در اینگونه موارد می‌گوییم، "بچه‌ام شلوغ می‌کرد متوجه نشدم،" یا "در راه که می‌آمدم تصادف شده بود." سعی می‌کنیم که به هر نحوی که شده تقصیر را از گردن خودمان بیاندازیم و خود را بی‌گناه جلوه دهیم!!!

 

مهم است، که بدانیم پذیرفتن و فهمیدن اشتباهات هرگز سبب نمی‌شود، که فرد صدمه دیده آسوده شود. بخشیدن کسی و گذشت کردن هرگز نتایج کار اشتباه آنها را از بین نمی‌برد. هدف این است که گذشت کردن بیشتر مورد توجه افراد قرار گیرد، و انسان‌ها اشتباهاتشان را راحتتر بپذیرند. برای اینکار باید به جای اینکه در مورد شخصیت و قصدشان قضاوت‌های خشن و ناعادلانه انجام دهیم، همیشه خوبی‌های دیگران را مد نظر قرار دهیم.

 

تا به حال پیش آمده است که با کسی که به شما صدمه زده همدلی کنید؟!

 

از خود بپرسید، "دوست دارم کارها بدتر یا بهتر شود؟" گذشت تاثیر بزرگی بر سلامتی و احساسات خود ما نیز می‌گذارد. در واقع بیشتر منفعت گذشت کردن به خود ما می‌رسد نه به آن کس که بخشیده‌ایم. همیشه باید به وقتی که خودمان هم نیازمند گذشت می‌شویم هم فکر کنیم.

 

اجازه ندهید خشم و کینه زندگی شما را در بر گیرد، چون شما، زندگیتان و سایر رابطه‌هایتان را نابود خواهيد کرد.

 

اجازه دهید که این کینه و درد از فکر شما بیرون رود. آن را به خدا بسپارید. چون خداوند تنها کسی است که می‌تواند دردی که شما احساس می‌کنید را بفهمد.

 

اینکه از صدماتی که به شما وارد می‌شود راحت بتوانید گذشت کنید کار آسانی نیست و یکباره صورت نمی‌گیرد. نیازمند زمان است،

اما هر چه بیشتر روی این مسئله کار کنید، بیشتر به خوبی آن پی خواهید برد…

از خدا بخواهید که به شما توانایی دهد که بتوانید گذشت کنید...

تست ...

 

1 ــ فرض كنید شما مشخصه صورت كسی هستید، كدام قسمت از صورت او هستید؟


الف: چین و چروك
ب: لكه
ج: خال زیبایی
د: كك و مك
هــ : لبخند

2 ــ دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟


الف: شباهنگ

ب: جغد
ج: عقاب
د: فلامینگو
هــ : پنگوئن
 

3 ــ كدام یك از آلات موسیقی را دوست دارید؟


الف: پیانو
ب: ویولن
ج: سازدهنی
د: گیتار
هــ : دف


 

4 ــ كدام یك از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تر است؟


الف: اخبار و برنامه‌های مستند
ب: فیلم‌های درام و زندگینامه
ج: هیجانی و پلیسی
د: عشقی و ماجرایی
هــ : كمدی و كارتون

 

5 ــ كدام یك از بازی‌های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟


الف: ترن‌های هوایی سریع‌السیر
ب: قطار یا قایق
ج: نمایش و اجرای كمدی
د: چرخ و فلك و وسایلی كه سریع می‌چرخند
هــ : هیچ كدام، من از شهربازی متنفرم

 

6 ــ آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می‌خندید؟


الف: هرگز
ب: بندرت
ج: برخی مواقع
د: معمولا
هــ : همیشه

 

7 ــ اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت،چه عكس‌العملی نشان می‌دهید؟ 


 الف: عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج: برایتان جالب است
د: تلافی می‌كنید
هــ : چندین برابر تلافی می‌كنید

 

8 ــ اولین چیزی كه صبح موقع بیدار شدن به فكرتان خطور می‌كند،چیست؟


الف: كار یا تحصیل
ب: مشكلات زندگی
ج: صبحانه
د: روزی كه در پیش دارید
هــ : كاری كه تا شب انجام خواهید داد

 

9 ــ در زندگیتان چه شعاری دارید؟


الف: وقت طلاست
ب: سحرخیز باش تا كامروا باشی
ج: آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند
د: زندگی كن و به دیگران هم اجازه زندگی كردن بده
هــ : بی‌خیال باش، هرچه باداباد

 

10 ــ آیا به حیوانات علاقه‌مندید؟


الف: اصلا
ب: تعداد كمی از حیوانات
ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات
هــ : تمام حیوانات

 

11 ــ شما لبخند می‌زنید؟


الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی اوقات
د: اغلب
هــ : آنقدر زیاد كه برخی فكر می‌كنند دیوانه هستم

 

12 ــ نظر دیگران راجع به شما اغلب كدام مورد است؟


الف: بی‌رحم
ب: سرد و بی‌احساس
ج: زیبا
د: دوست‌داشتنی
هــ : خوشگذران

 

13 ــ شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟


الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی
د: اغلب
هــ : حداكثر تا جایی كه امكان دارد

 

14 ــ شما اعتقاد دارید كه برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان كنید؟

 

الف: اصلا
ب: احتمالا نه
ج: گاهی
د: بله
هــ : البته، تا جایی كه امكان دارد به خودتان می‌رسید

 

15 ــ آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟


الـــف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامه‌ریزی می‌كنم
ب: همیشه برنامه‌ریزی می‌كنم
ج: بستگی به روز هفته دارد
د: درصورت امكان اجازه می‌دهم كه خودش پیش آید
هــ : همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی می‌كنم

 

حال امتیازات كنار گزینه‌هایی را كه انتخاب كرده‌اید،جمع كنید.


گزینه الف1 امتیار،گزینه ب 2 امتیاز،گزینه ج 3 امتیاز،گزینه د 4 امتیاز و گزینه هــ 5 امتیاز دارد.سپس امتیازات خودتان از 15 سوال تست را مطابق با متن‌های زیر مقایسه كنید.

 

* اگر امتیاز شما بین یك تا 20 باشد:


بدین معنی است كه شما سوسن سفید هستید.مردم شما را به خاطر پشتكارتان،ازجــــان و دل مــــایــــه گــــذاشــتــــن‌تــــان و مـوفـقـیـت‌هـایـتـان تقدیر می‌كنند.اهداف مشخصی دارید و فكرتان بر كارتان متمركز است.احتمالا فرزند اول خانواده هستید.احساستان را بسختی ابراز می‌كنید. یكی از مهم‌ترین نگرانی‌های شما این است كه چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شوید.اندیشه‌هایتان كمی متمایل به بدبینی است.اعتماد به نفس دارید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید كه هدفی تعیین كنید و به آن برسید.بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریك‌بین می‌نگرید.احساس می‌كنید كه وقت كمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نكند.خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید.كارهایی انجام دهید كـه از آنـهـا لـذت مـی‌برید.با انجام این دستورات قوه خلاقیت‌تان شكوفا می‌شود.سعی كنید كه بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.
 

اگر امتیاز شما بین 21 تا 54 باشد:


بدین معنی است كه شما یك گل رز هستید.كمی تیغ دارید ولی زیبایی‌های بسیاری دارید.حس شوخ‌طبعی دارید ولی از شنیدن جوك لذت می‌برید.احتمالا فرزند وسط خانواده هستید.مردم دوست دارند دوروبر شما باشند.خونگرم هستید.دوستان صمیمی بسیاری دارید.زندگی را بـا دیـد واقـع‌بـیـنـانـه می‌نگرید.آگاهید كه زندگی از خوبی‌ها و بدی‌ها تشكیل شده است.قادرید شانس خودتان را با توجه به سـرمـایـه‌هـایـی كـه داریـد،امـتـحـان كـنید.سختكوش هستید و به اهدافتان پایبندید.دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس می‌دهد. مشكل‌ترین مساله در زندگیتان یكنواخت بودن مسائل است.یكنواختی در هر مساله‌ای شما را آزار می‌دهد و باعث كسل شدن روحیه شما می‌شود.
به شما پیشنهاد می‌گردد كه افق دیدتان را وسیع‌تر كنید.مسائل جدیدی را تجربه و كشف كنید.آن‌گاه متعجب خواهید شد كه چه نتایج زیبایی به دست آورده‌اید و مهم‌تر از همه این‌كه فراموش نكنید كه در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.

 

اگر امتیاز شما بین 55 تا 75 باشد:


بـدیـن مـعـنـی اسـت كه شما یك گل آفتابگردان هستید در بستری از گل‌های رز.یك ویژگی بارز در شما وجود دارد كه باعث گرمادهی به دیگران و جلوه‌گری شــمـــا مـــی‌شـــود.مــمــكـــن اســـت شــمــا كوچك‌ترین فرزند خانواده یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید، ولی دوستانتان شما را به عنوان یك شخص شوخ‌طبع می‌شناسند.از گفتن جوك لذت می‌برید.گاهی شیطنت می‌كنید.مایلید كه با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید.با افرادی كه هیچ وقت نمی‌خندند،راحت نیستید.دید مثبتی به زندگی دارید.در همه چیز به دنبال خوبی‌ها هستید.بیدی نـیـسـتـیـد كـه بـا هـر بـادی بـلـرزید.گرم،دوست‌داشتنی،باوفا و اجتماعی هستید و هر كدام از این صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد.انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه‌تان كم است.برای شما مشكل است كه فقط روی یك كار متمركز شوید. به شما پیشنهاد می‌گردد كه اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند.همان‌طور كه چهره شاد شما را می‌بینند. در این صورت می‌خواهند كه همیشه با شما بـاشـنـد.بـه احـسـاسـات دیـگـران احـتـرام بگذارید.از این شاخه به آن شاخه نپرید و كاری را كه دوست دارید،انتخاب كنید و تا پایان آن را انجام دهید.

عروس دریایی....

 
 
alt
 
 
 
 
 
عروس دریایی ....
 
 
 
خیلی دوس دارم ...
 
 
 
ادامشو ....
ادامه نوشته

هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي‌...

هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي‌

     

...پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني

مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت.

آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.

سنگ‌پشت (لاک پشت) تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد.

پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست.

كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي. من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه.

و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نا اميدي...

خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد. زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك‌ بود

و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد !

چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است.

حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.

و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست، تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت...

ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.

سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و رفت، حتي‌ اگر اندكي؛ و پاره‌اي‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ می كشيد...

 

 

جمله روز :   اگراراده برد را داشته باشي به نيمي از کاميابي نائل گشته اي . حال اگرچنين اراده اي را نداشته باشي، نيمي از سرخوردگي را کسب کرده اي) ديويد آمبروز(

 

کوتاه ولی عمیق ...

حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم.. 

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام  خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد..

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت.. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.

بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

 بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود.. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد..

-------------------------------------

یکی بود یکی نبود.

چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد..

مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.

 

چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند.

سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...

مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.

مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.

چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.

هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.

یکی از مردم، به بقیه گفت:

ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.

بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...

ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند.

برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.

از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:

عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست.. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش،  چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...

---------------------------------

اشتباه فرشتگان
 درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد
  جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
 از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و
 جهنميان را هدايت مي كند و...
 حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن
كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
 
> ---------------------------------------------------------------------------
 مرد کور
 روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنارپایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنیدروزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کوراجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است
 حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمزموفقیت است ..... لبخند بزنید
> ---------------------------------------------------------------------------
 یکی از بستگان خدا
 شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی  پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شایدسرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد
 در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد
 خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد
 آهای، آقا پسر...پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را
 به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید
 شما خدا هستید؟
 نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم
 آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید
> ---------------------------------------------------------------------------

17 راه براي التيام بخشيدن به قلب شكسته...

17 راه براي التيام بخشيدن به قلب شكسته


  


تا به حال شده کسی فقط با چند کلمه یا بدتر با سکوت سنگین خود، قلبتان را در سینه بشکند؟ شما چی؟ تا به حال اینکار را با کسی کرده اید؟ همیشه راهی برای خندیدن و عشق ورزیدن دوباره وجود دارد.
 

مراحل

1. سعی کنید دلیل ناراحتی خود را بفهمید. دقیقاً چه موقع این حس ناراحتی در شما به وجود آمد؟

2. به این فکر نکنید که تقصیر که بوده است. همه اشتباه می کنند. اصلاً خودتان را نگران آن نکنید.

3. برای اینکه حس راحت تر و بهتری پیدا کنید، یک فعالیت تسکین بخش و ریلکس کننده انجام دهید. یک حمام داغ، مدیتیشن، خواندن کتاب یا هر کاری که آرامتان کند.

4. بعد از یکی دو ساعت، یعنی هر زمان که احساس کردید آمادگی آن را دارید، به این فکر کنید که آیا می توانید احساسات آن فرد را بپذیرید یا نه.

5. اگر توانستید خود را بقبولانید، به او زنگ بزنید، برایش یادداشت بگذارید یا هر کاری که لازم باشد را انجام دهید. شاید دوست داشته باشید که رو در رو با او صحبت کنید. البته این امکان وجود دارد که آنها نخواهند شما را ببینند یا با شما حرف بزنند، اما باید تلاش خود را بکنید. حتی اگر از شما رو برگرداندند، حداقل با خودتان می گویید که تلاشتان را کردید. شاید آنها هم متوجه تلاش شما بشوند.

6. پیش بروید. وقتی حس کردید که می توانید دوباره دریچه قلبتان را رو به دیگران باز کنید، کس دیگری را برای خود پیدا کنید.

7. لبخند بزنید. جدی می گویم. لبخند زدن به شما کمک می کند که حس بهتری پیدا کنید و اگر چند تا دوست خوب و نزدیک پیدا کنید و با هم بخندید و اوقات خوشی را بگذرانید، مطمئناً دوباره یادتان می آید که زندگی بدون آن فرد هم چقدر زیباست.

8. قانون دو ساله را به خاطر آورید. یاد گرفتن یک کار، عادت کردن به یک شهر جدید، و همچنین التیام قلب شکسته دو سال زمان می برد. اگر قبل از اینکه این فکر به خاطرتان بیفتد، مراحلی که در این مقاله عنوان می شود را دنبال کنید، بیش از اندازه خوشبین و دلسرد خواهید شد. نتیجه واقعی زمانی حاصل می شود که انتظار معقولی داشته باشید.

9. لحظه ای که آن فرد اخرین قطره خون را هم از قلب شما که هنوز می تپد، بیرون می کشد، دست از بحث کردن با او بردارید و به هیچ وجه سر اینکه حق با کیست و با کی نیست جدل نکنید. هر موقع که می خواهید از حق به جانب بودن خودتان دفاع کنید، دست نگه دارید و روی یک چیز کاملاً متفاوت تمرکز کنید.

10. همه یادگاری های آن فرد را جمع کرده و داخل یک جعبه بگذارید—این یادگاری ها احتمالاً شامل یک قاب عکس، یک خوراکی، یک عطر و شاید یک سی دی موسیقی باشد. بعد در موقعیت بعدی مثلاً شب جمعه ای که همیشه با او می گذراندید، سی دی را داخل دستگاه بگذارید، از آن عطر به خودتان بزنید و آن خوراکی را بخورید، چراغ ها را خاموش کنید و تا می توانید گریه کنید. بهترین زمان برای اینکار وقتی است که تنهای تنها در خانه هستید.

11. خاطره ها را کنار بگذارید. وقتی در مرحله 2، آرامش خودتان را دوباره به دست آوردید، موسیقی را خاموش کنید، شکلات هدیه را کنار بگذارید، و یادگاری های دیگر داخل جعبه بگذارید. قاب عکس را بیرون نگه دارید.

هر روز هفته بعد را وقتی از کنار قاب عکس رد می شوید، بلند با خود بگویید "تو و همه خاطره هاتو فراموش کرده ام" و دست از فکر کردن به او بردارید.

هر روز دو هفته بعد را وقتی از کنار قاب عکس رد می شوید بلند بگویید، "دلم برات تنگ شده" و باز دست از فکر کردن به او بردارید.

هر روز سه هفته بعد را وقتی از کنار قاب عکس رد می شوید بلند رو به عکس بگویید، "من واقعاً متاسفم".

12. عکس عشق سابقتان را با یکی از عکس های خودتان جایگزین کنید. اما آن عکس را همانجا نگه دارید و فقط یکی از عکس های خودتان را کنار آن قرار دهید. بعد هر روز که از کنار آن رد می شوید، باز به عکس درون قاب بگویید که متاسفید. بله، برای خودتان متاسفید که این همه وقت را با کسی سپری کردید که ارزش و قیمت شما را ندانست و دیگر به هیچ وجه برایتان مهم نیست.

13. بگذارید زمان قلب شکسته تان را التیام دهد. تا الان یک ماه از تاریخ قطع رابطه شما گذشته است. با یکی از دوستانتان به جایی بروید که همیشه با عشق قدیمیتان می رفتید (یادتان باشد که به هیچ وجه تنها آنجا نروید). یکبار و فقط یکبار به دوستتان بگویید که همیشه با دوست قبلیتان به این رستوران یا برای خرید به این فروشگاه می آمدید. بعد چیزی بخورید یا همان کاری که قبل ها با عشقتان می کردید، را بکنید، فقط با یک فرد جدید. دوستی که با او راحت باشید و بتواند مکالمه را خوب پیش ببرد.

14. هر روز با خودتان تمرین کنید که با خودتان صادق باشید.

15. هر شب قبل از خواب کتاب بخوانید. ممکن است تا آن موقع اصلاً کتاب خواندن را دوست نداشته اید اما هیچ چیز بهتر از خواندن کتاب شما را از دریای تفکراتتان بیرون نمی کشد. کتاب خواندن به التیام قلب شکسته شما کمک می کند.

16. سعی کنید با آدم های جدید آشنا شوید بعد از دو ماه کم کم کسی را جایگزین عشق از دست رفته کنید.

17. با دیگران حرف بزنید. بادوستانتان حرف بزنید. آنلاین با افرادی که نمی شناسید چت کنید و آنوقت است که می فهمید هزاران نفر مثل شما وجود دارند که خیلی خوب می توانند به شما کمک کنند.

نکات

دیگر به هیچ عنوان با کسی که قلبتان را شکسته است قراری نگذارید. اینکار به هیچ وجه به درمان و التیام شما کمک نمی کند. وقتی می خواهید قب شکسته تان را التیام بخشید، دیگر تلفن ها و پیام های فرد مورد نظر را جواب ندهید. این کار هم هیچ سودی به حالتان نخواهد داشت و نه تنها التیامتان نمی دهد بلکه دردتان را بیشتر می کند.


قلب شکسته شما به خاطر این التیام پیدا نمی کند که دوباره مجذوب آن فرد شوید و دوباره او را به دست آورید. وقتی خودتان را وارد این پروسه فکری می کنید، بستنی بخورید (بستنی را می توانید جایگزین یک پیاده روی طولانی یا شنا هم بکنید). به تنها چیزی که نباید فکر کنید بودن دوباره با آن فرد است. فکر کنید هیچ راهی برای برگشت وجود ندارد. 

یکبار درمورد این اتفاق با دوستانتان صحبت کنید. اگر نتوانستید صحبت کردن درمورد این موضوع با دوستانتان را به یک جلسه ختم کنید، حرف زدن درمورد جزئیات مطلب را جداً بیشتر از یک ساعت طول ندهید. بعدها به دوستانتان نیاز پیدا می کنید پس بهتر است آنها را به درددل های گاه و بیگاهتان اذیت نکنید.


به هیچ وجه برای فراموش کردن عشق از دست رفته، به خوردن، نوشیدن مشروب بیش از حد، سیگار کشیدن یا موادمخدر روی نیاورید. اگر بتوانید در دوسال آینده خودتان را با این موضوع وفق دهید مطمئن باشید که کسی را پیدا خواهید کرد که همیشه دوست داشتید داشته باشید. همه چیز به گذر زمان برمی گردد.


داشتن دوست های خوبی که مراقبتان باشند و جلو فکر کردن ها مداوم و غصه خوردن های شما را بگیرند فوق العاده است.

هشدارها


اگر آنقدر احساس افسردگی می کنید که به خودکشی تمایل پیدا کردید، سریعاً به پزشک روانشناس مراجعه کنید.


اگر بعد از گذشت دو سال هم قب شکسته تان التیام پیدا نکرد، می توانید شهر محل سکونتتان را تغییر دهید.

 

افراد باهوشی که روانشناس هستند می گویند سرعت التیام هر کس با بقیه فرق دارد. آن حس مراقبت از خود و تعهد به خود است که به شما کمک می کند هر چه سریعتر قلب شکسته تان را ترمیم کنید.

رابطه شخصیت و تلفن همراه ..!

 

رابطه شخصیت و تلفن همراه

اگر بخواهیم تلفن همراه را در چند جمله معنا کنیم باید بگوییم تلفن همراه یک وسیله ارتباطی شخصی برای تماس های فوری و اضطراری است که به دوصورت نوشتاری و گفتاری قابل استفاده قرار می گیرد. تلفن همراه وسیله ای است تا توسط آن افراد همیشه در دسترس باشند و به راحتی با یکدیگر تماس برقرار نمایند. یکی دیگر از مزیت های تلفن همراه قابلیت چند کاره بودن گوشی های آن است که علاوه بر برقراری ارتباط تلفنی قابلیت های دیگری هم دارد و موجب سهولت و سرعت در انجام امور کاربران خود می گردد. این مزایا که روزبه روز بر تعداد آن ها افزوده می شود مانند:دوربین عکسبرداری یا فیلمبرداری، سیستم ارتباط با شبکه اینترنت ، ارسال پیام کوتاه، چراغ قوه، ماشین حساب،‌زنگ ساعت ، رادیو، بازی و بسیاری قابلیت های دیگر که در گوشی های مختلف، متفاوت است.

اما مسئله ای که حایز اهمیت است و باید به آن توجه داشت، این است که تلفن همراه یک وسیله شخصی است که استفاده از آن فراگیر شده و به عنوان عضو جدانشدنی از ما هرلحظه و هرجا همراه مان خواهد بود. این وسیله ضروری  به گونه‌ای نوعی ارتباط بین ما با خود به وجود آورده است، این ارتباط داری آداب و فرهنگ خاصی است که عدم توجه به آن می تواند به شخصیت و درک اجتماعی ما نزد دیگران ضربه وارد کند.

برخلاف تصور برخی از افراد که تصور می کنند داشتن تلفن همراه یا گوشی گرانقیمت با تکنولوژی پیشرفته، نوعی افتخار محسوب می شود و نشانه شان و شخصیت والای آن ها است، شناخت و رعایت فرهنگ استفاده از این وسیله ارتباطی است که بیش از هر موضوع دیگری شخصیت متعادل ما در استفاده از تکنولوژی را نشان می‌دهد.

برخی از مواردی که در زمان استفاده از تلفن همراه بهتر است به آن ها توجه کرد:

-         آهنگ زنگ تلفن همراه نشان دهنده شخصیت و علایق شخصی افراد است، ریتم و محتوای آهنگ ها برای سنین مختلف و افراد با شخصیت های مختلف متفاوت است، بهتر است که از آهنگ های ملایم،جدید و با ریتم آرامش دهنده، نه آزار دهنده برای زنگ موبایل استفاده شود. آهنگ های ملایم و کوتاه با صدای متعادل نشان می دهد که فرد به آرامش و خلوت دیگران احترام می گذارد. 

-         هنگام مکالمه در مکان های عمومی یا وسایل نقلیه بهتر است که در صورت امکان مقداری از جمع فاصله بگیریم و در مکان خلوت خیلی کوتاه و با صدای آهسته  صحبت نماییم. در این مواقع بهتر است که صحبت های خود را خلاصه کنیم و ادامه مکالمه را به فرصتی مناسب موکول کنیم.

-         صحبت کردن توسط تلفن همراه در کوچه و خیابان یا مکان های عمومی با صدای بلند کار پسندیده‌ای نیست و موجب جلب توجه منفی دیگران خواهد شد که از آن احساس خوبی نخواهند داشت.

-         هنگامی که در یک جلسه، مهمانی یا مکان مهمی مشغول صحبت یا شنیدن سخن دیگران هستید بهتر است تا صدای گوشی خود را قطع کنید و از برقراری تماس های غیر ضروری بپرهیزید. اگر در چنین مواقعی با تماسی رو به رو شده که ناگزیر به پاسخ آن بودید بهتر است ابتدا از حاضرین عذرخواهی نموده و با کمال متانت و قار از جای خود برخواسته و در گوشه ای خلوت با صدای آهسته به تماس خود پاسخ دهید. ضمن اینکه به خاطر بسپارید مکالمه خود را خیلی کوتاه و اضطراری انجام دهید چراکه مکالمه طولانی با تلفن همراه در ذهن جمعی که همه به انتظار شما نشسته اند ایجاد آزار و ناراحتی خواهد کرد.

-         بدون اجازه از تلفن دیگران استفاده نکنید و به آن دست نزنید، زیرا تلفن همراه یک وسیله کاملا شخصی است و ممکن است تصویر، اسم یا پیامی بر روی صفحه آن باشد که شما مجاز به دیدن آن نیستید.

-         در مراسم خصوصی دیگران مانند: میهمانی، عروسی و تولد از ضبط فیلم و گرفتن عکس توسط گوشی خود واقعا خود داری کنید زیرا این کار حتما باید با اجازه میزبان و با دوربین های مخصوص فیلمبرداری و عکاسی صورت پذیرد، برداشت تصویر توسط گوشی همراه بدون اجاز میزبان نوعی بی‌احترامی به او و سایر میهمان ها خواهد بود.

-         در کوچه و خیابان یا هر مکان دیگری بدون اجازه از فرزند، اتومبیل یا چهره افراد توسط تلفن همراه تصویر برداری نکنید یا اقدام به ضبط صدای دیگران ننمایید.

-         باتری تلفن خود را در مواقعی شارژ کنیدکه فضای اطرافتان خالی باشد زیرا شارژ تلفن همراه مانند استفاده از آن موجب پخش امواج نا سالمی می شود که سلامت آدم ها را به خطر می اندازد.

-         در میهمانی ها و مجالس  چند نفره بهتر است که یا گوشی خود را خاموش نموده و خود و دیگران را برای مدتی از شر آن خلاص کنید یا در گوشه ای گذاشته و از بازی و ارسال پیامک  با آن خودداری نمایید. درواقع سعی کنید در جمع دیگران کم تر گوشی خود را رونمایی کنید و کم تر از آن استفاده نمایید.

-         بی مورد از دیگران نخواهید تا محتویات گوشی شان را به شما نشان دهند.

-         بلوتوث گوشی خود را عمدا روشن نگذارید.

-         در میهمانی ها و مجالس رسمی از هندزفری استفاده نکنید.

-         در اماکن عمومی از پخش موزیک و صداهای مختلف توسط گوشی تان خودداری کنید.

-         در حضور دیگران از بلندگو(آیفون) گوشی استفاده نکنید.

-         هنگامی که با خانواده، دوست یا آشنایان خود به تفریح و گردش می روید، سعی کنید استفاده و بازی با تلفن همراه خود را به حداقل برسانید.

-         در مکان هایی که استفاده از تلفن همراه موجب اختلال در نظم یا سیستم می شود مانند هواپیما، قبل از این که مسئولین به شما تذکر دهند، تلفن خود را خاموش نمایید و به هیچ عنوان از آن استفاده نکنید.

-         هنگامی که امکان پاسخگویی به تماس دیگران را ندارید، به نوعی آن هارا از این قضیه مطلع کنید،مثلا از پیام کوتاه های از پیش نوشته شده گوشی تلفن تان استفاده کنید.

-         در اماکن عمومی و مجالس رسمی که افراد دیگری در کنار شما حضور دارند مکالمات خود را به صورت جدی ، محترمانه و کوتاه بیان کنید.

-         اگر تماس بی پاسخ داشتید، مجددا منتظر تماس وی نمانید، ادب حکم می کند که قید هزینه آن را بزنید و خودتان با او تماس بگیرید. دقت کنید که باید خودتان تماس بگیرید، پیام کوتاه نفرستید تا او با شما تماس بگیرد.

-         اگر کسی تماس شما را رد کرد، احتمالا امکان پاسخگویی ندارد، در این مواقع بهتر است تا منتظر بمانید تا خود او تماس بگیرد.

-         اگر شماره ای نا شناخته اشتباها به شما تماس گرفت یا پیام کوتاه فرستاد، به اجبار از او نخواهید تا خودش را معرفی کند یا دلیل اشتباهش را بگوید.

-         شماره تلفن افرادی را که با آن ها ارتباط دارید در گوشی خود ثبت نمایید تا وقتی به شما تماس می‌گیرند با دیدن نام آن ها برخورد شایسته را به عمل آورید. ضمن این که همیشه امکان دسترسی به آن ها برای شما میسر است.

-         امواج تلفن همراه برای کودکان بیش از بزرگسالان خطر دارد، سعی کنید هنگام استفاده از کودکان به دور باشید و از تلفن همراه برای سرگرم کردن آن ها استفاده نکنید.

-         تلفن همراه دیگران را بدون اجازه پاسخ ندهید یا پیام های آن ها را نخوانید.

-         از دادن شماره تلفن شخصی افراد بدون اجازه آن ها به دیگران خودداری کنید.

-         اگر مجبور شدید از تلفن دیگران برای برقراری تماس استفاده کنید، پس از اتمام مکالمه در صورت نیاز بدون رودربایسی شماره تلفنی که گرفته اید را پاک کنید.

-         از گذاشتن تلفن همراه داخل جیب پیراهن یا نصب بر روی کمربندتان خودداری کنید زیرا نه تنها زیبایی ندارد، بلکه سلامتی بدن را  هم به خطر خواهد انداخت.

-         تلفن همراه خود را تمیز و سالم نگاهداری کنید.

-         از عنوان کردن پیاپی و بی مورد مبلغ تلفن همراه خود به دیگران صرف نظر کنید..

-         لزومی ندارد شماره رند تلفن خود را مکررا یادآوری کنید.

-         مشخصات و نحوه کار با گوشیتان را به صورت کامل یاد بگیرید و مدل آن را به خاطر بسپارید.

در مجموع از وسایل اطراف خود به گونه ای استفاده کنید که موجب افزایش اعتبار و شخصیت شما شود و لیاقت مالکیت شما برآن را به دیگران اثبات کند.

چگونگی رفتار با زنان زیبا...

 

چگونگی رفتار با زنان زیبا

آنها را با الماس و مروارید بمباران نکنید

پرسش و پاسخ این هفته به معاشقه با زنان زیبا، خریدن بـیـش از حـد هدایا برای همسرتان، و این کـه چـرا مـادران نصایح عاشقانه نامناسب ارائه میدهند اختصاص دارد.


آیا نکاتی برای مردانی که با مـدل ها و زنـان بسـیار جذاب دیگر ارتباط برقرار میکنند وجود دارد؟
زنان زیبا. یک خواسته دلپذیر برای بسیاری از مردان.

و اغلب مردان زمانی کـه بـا زنی که دارای خصوصیات یک "مدل" است روبرو میشوند چه کاری انجام میدهند؟

آنها دستپاچه و عصبی شده، احمقانه رفتار کرده و چیزیهای می گـوینـد که دقیقا شبیه گفته های 47 مرد دیگری است که در آن روز با او صحبت کرده اند.

اینگونه تصورش کنید:

زیبایی او (و اگر مدل باشد، شهرتش) اسلحه اوست.

این همان جایی است که قدرت او از آنجا نشات میگیرد.



وقتی با چنین زنی روبرو شده و زیبایی او را تصدیق میکنید، گویی میـگویـید "مـی دانم که تو قدرتمندی، و مـن یـکی از کسـانـی هستـــم که تحت تاثیر قدرت تو قرار گرفته." از طرف دیگر وقتی "زیبایی ظاهری" او را بطور کامل نـادیـده گـرفـتـه و در عـوض با سـخنی طعنه آمیز به وی میگویید، "من آدمی قدرتمند هستم، و زیبایی جادویـی تو بر من اثری ندارد،" به یک تاثیر فوری دست خواهید یافت:

از بین 1000 نفری که او با آنها برخورد کرده، 999 نفرشان یک طرف، شما هم یک طرف.

و اگر دلربا و بامزه نیز باشید، دیگر مشکلی باقی نخواهد ماند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیـا بـرای یـک مـرد صحـیـح اسـت وقتی با همسرش ازدواج کرد شروع به خریدن هدایا، گل و انجام کـارهـای غـافـلـگـیـر کـننده نماید؟
خوب، همانطور که مجبورم هر وقت به سؤالی در مورد "رابطه" پـاسخ می دهـم اشـاره کنم، من معمولا این کار را انجام نمی دهم.

اما شما می توانید ماهی یکبار را استثنا قائل شوید.

بیـامـوزید که آیا هدایا و سورپریزها قابل قبول هسـتـنـد، و چـرا نـبـایـد نـصـایح مادرتان را نسبت به همسرتان جدی بگیرید...
 


 دلیـلی که من سـؤال شما را دوست دارم ایـن اسـت کـه آن موضوع مهمتری را تـداعـی میکند... و آن مسئله این است که انجام کارهایی که من همیشه از آقایان خــواسته ام از صورت دادن بــیش از حد آنها برای همسرشان در مراحل آغازین ازدواج خودداری کـنند (مانند بیرون بردن آنها، خریدن هـــدایا، گل دادن به آنها و امثال این) چـه زمانی مناسب خواهد بود و آیا کلا صحیح است؟

همانگونه که از آن مشخص است، اغـلب مردانی که من می شناسم، می خواهند یک انسان سخاوتمند واقعی باشند.

به عبارت دیگر، من عمیقا تصور می کنم، اغلب ما مردان میـخواهیم واقعا با همسرمان خیلی خوب رفتار کنیم.

ما میـخواهیم برای همسرمان کارهایی دلپسند و اندیشمندانه انجام داده و در عوض از او نیز بخواهیم برایمان کارهایی دلپسند و اندیشمندانه انجام دهد.

خدا کند؟

مشکل زمانی پدید می آید که ما دل را بـه دریـا زده و شـروع بـه اسـتفاده بیش از حد از هدایا و الطاف نـموده، و با زنی که بـه تـمـلـک او درآمـده ایـم ارتباط را آغاز میکنیم.

اگر تصمیم دارید برای زنی که برایـش اهـمیت قائلید، کارهای شگفت انگیز انجام دهید، مطمئن شوید که آن کارها اثر و نتیجه ای در بر داشته باشند. و اطـمــینان حاصل نمایید که قابل پیش بینی نباشند.

اگر می خـواهـیـد بـه هـمسرتان هدیده ای بدهید که پول آن زیاد نباشد، برای وی غذای علاقه اش را پــخته، او را ماساژ داده، و با آوردن آبمیوه در بسترش به کار پایان دهید، و یا از این قبیل.

زنان کارهایی را می خـواهند که با خوش فکری انجـام گیـرنـد. نه اینکه از جواهرات لذت نـمی برند... اما اگر کاری انجام دهید که معنایش ایـن بـاشد، "مـن داشـتـم بـه تـو فـکـر میکردم، و می خواسم که تجربه ای شیرین داشته باشی،" نتـیـجـه و اثـرش از هـدایای گران قیمتی که با بی توجـهـی و بـی عـلاقگی انـتـخاب شـده اند، بسیار بیشتر خواهد بود.

اما همان طور که اشاره کردم، در خریداری هـدایا و انـجـام الـطـاف افراط نـکنید؛ هیچ گاه قابل پیش گویی نباشید.

و البته از لحاظ شوخی، این می تـواند یـک آزمـون عـالی بـرای دریـافتن جـنـبه یک زن در هنگامی باشد که مورد توجه فوق العاده قرار می گـیـرد.  اگـر بعد از اینکه شما هدیه ای اندیشمندانه را به او اهدا کردید، مرتـبا بصورتی سرسختانه و نـیازمـنــدانه برای تکرار آن رفتار نمود، آنگاه ممکن است با زنی ناصواب طرف شده باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا مادران چنین نصیحتهای بدی میـکـنند؟ آیا آنها نمی خواهند پسرشان در برابر همسرش پیروز شود؟
گوش کنید:  مادر شما احتمالا نمی تواند بخاطر آورد آن چه کـه بـاعـث احـسـاس کـردن سطح جذابیت یک مرد می شود شبیـه چـیسـت، و حتی اگر بتواند آنرا بخاطر آورد، قادر نخواهد بود بشما توضیح دهد چگونه آنرا انجام دهید.

مادران تجربه دارند.

آنها می دانـنـد مـردانی که هوای نفسانی و تمایلات جـنسی را در یک زن برمی انگیزند معمولا اخبار بدی هستند، و دوست ندارند که شما اینگونه ظاهر شوید.

مادران عموما به فرزندانشان در مورد اینکه چگونه زنان را مجــذوب خود کنند نصیحتهای مخوفی ارائه میدهند.

میتوانم ادامه دهم، ولی تصور میکنم مطلب را متوجه شده اید.

جشن دسمال ...

 
 
 
Шутники с туалетной бумагой
 
 
 
یارو واسه خودش جشن دسمال کاغذی گرفته ...
 
 
ادامشوو ....
ادامه نوشته

Lamborghini Reventon

 
 
Новый дизайн эксклюзивного автомобиля Lamborghini Reventon
 
 
 
 
 
اینم لامبورگینی ....
 
 
 
ادامشو ببین ....
ادامه نوشته

دیوار و نقاشی 3 بعدی ..

 
 
3D картины на домах
 
 
 
اینم چه هنر با حالی هست ..
 
 
 
ادامشو ببین ..
ادامه نوشته

سلام....

سلام

خوبين

امدم باز با دل پر

ببخشيد که با دل پر ميام پيشتون هروقت غمی دارم ميام

امشب يکی از دوستام با غمه يکسال و نيم پيشه من اشنا شد

وقتی ديدمش که داشت اشک ميريخت وقتی ديدمش که ساکت شده بود

ديدم خودمو که 1 سال پيش واسه 1 هفته اونم تو متهانام

خودمو ديدم که چه حالی داشتم اون شبا و هيچ کس نفهميد چی ميگم

همه ميگفتن ... هيچ کسو نزاشتم بفهمه چی ميگزره تو دلم.

تو 24 ساعت گذشته خبرايه خوشگلی بهم نرسيده .. چه ديشب

چه امشب .. هرکدومش يه سيلی بود واسم که بيدار بشم که اين زندگی

اونی که فکر ميکنی نيست اونيکه ميخوای شايد نشه مثله 1 ساله پيشت .....

آخيئييش ........

ولش بابا گذشته گذشته الان مهمه ولی خيلی دلم براش سوخت که

با اين همه احساستش مجبور شد کنار بگزاره عشقو به زندگی خودشو

اون کمک کنه..

چرا زمان شيرين و فرهاد گذشته

چرا کسی حرفه کسيو نميفهمه

چرا معنی احساس ديگه گم شده

چرا کسی دله آدمارو نميبينه

چرا همش تو فکرن که نکنه اينم دروغ باشه

چرا همش دنباله کلک

چرا همش دنباله قايم کاری که نکنه ازشون سو استفاده بشه

چرا خانواده ها بچه هارو نميفهمن

چرا هاش زياده ......!!!!!

خيلی ممنون که خونديش

اين آهنگرو هم بگیرو ببين امشب چی گوش دادمو چه حال داشتم و چی اون

دوستم کشيد من چی يادم امده ... ( فقط اگه ميفهمی چی ميگه گوشش کن )

 

http://www.facebook.com/ext/share.php?sid=110037019734&h=S6eab&u=1D-8l&ref=nf

http://www.4shared.com/file/65879243/1837f572/Babak_Rahnama_-_Khodahafez.html

 

بازم ممنون

بدرود

لهجه شیرازی....  والو نیگا چتو مسخره کردن ماره ...

لهجه شیرازی

لهجه شیرازی یکی از لهجه*های زبان فارسی است . از زمان تشکیل شیراز بزرگ لهجه شیرازی به سه گونه تقسیم شد .

لهجه های شیرازی

۱-شیرازی میانه ۲-شیرازی پودنکی ۳-شیرازی قصرالدشتی

تاریخچه لهجه های شیرازی

از زمان آل بویه تا دوره قاجار فقط یک گونه لهجه شیرازی وجود داشته . که همکنون به نام شیرازی اصیل می*شناسندش . در شیراز به شیرازی میانه می*گویند شیرازی ، به شیرازی پودنکی می*گویند شیرازی غلیظ و به شیرازیقصرالدشتی می*گویند شیرازی شهری .

با اینکه تمامی لهجه*های شیرازی از یک لهجه یعنی لهجه اصیل سرچشمه می*گیرند . اما اصلاحاتی که در لهجه*های منشعب وجود دارد گاها باعث می*شود که این تصور حاصل شود که این لهجه از ریشه با هم متفاوتند .

علت تفاوت لهجه های شیرازی

علت اصلی این تفاوت بر می*گردد به ساختار جمعیتی شیراز . در شیرازی عامیانه به علت اینکه ارتباط با دیگر نقاط بیشتر بوده . خیلی از واژه*های انگلیسی یا عربی به آن وارد شده . مثلا ببه . به معنی عزیزم . فرزندم . جیگر از واژه Baby گرفته شده*است . یا سی به معنای ببین . See اما برعکس به علت مهاجرت عده*ای از کلواری*ها به پودنک. کسانی که خود را ارادتمند کلوار نبی یکی از پیامبران ایران باستان و فرزندان حاج الیاس می*دانند . و تنها کسانی که هم هستند که هم اکنون در ایران به همان زبان اصیل فارسی - زبان به کاربرده شده در شاهنامه - صحبت می*کنند . باعث شده تا در لهجه شیرازی پودنکی واژه غریبی وجود نداشته باشد .

در لهجه شیرازی قصرالدشتی به علت بسته بودن منطقه و عدم وجود روابط و مهاجرت . واژه*های جدیدی تولید شده . که هیچ ریشه*ای در جایی ندارند . که بسیاری از آن واژه*ها این روزها رونق کوچه و بازار شيراز است .

نقش عرفا و فلاسفه در لهجه شیرازی

نقش حافظ . سعدی در لهجه شیرازی پودنکی بسیار مشهود است . نقش ملاصدرا در تمامی لهجه*های شیرازی بسیار مشهود است .

قربان وجودت اصطلاحی است که در تمامی لهجه*های شیرازی استفاده می*شود . بیانگر جا افتادگی فلسفه وجودی ملاصدرا در شیراز بزرگ است . یا در جایی نقش عرفائی مثل عبدالله خفیف یا خیلی از عرفای شیرازی در لهجه شیرازیمیانه مشهود است .

لهجه قصرالدشتی شیرازی مورد پسند ترین لهجه شیرازی در بین غیر شیرازی هاست . که خلاقانه نیز هست .


خصوصیت لهجه شیرازی

خصوصیت لهجه *های شیرازی در پهن صحبت کردن است .

در لهجه شیرازی میانه همه پهن صحبت می*کنند .

در لهجه قصرالدشتی همه خیلی پهن صحبت می*کنند .

در لهجه پودنکی فقط زن*ها خیلی خیلی پهن صحبت می*کنند . اما مردها به نسبت بقیه لهجه خیلی پهن صحبت نمی*کنند .
تفاوت ها در لهجه های مختلف شیرازی

تفاوت اصطلاحات در لهجه *های مختلف شیرازی :

جمله پرسشی

جمله- برای چه چیزی ؟

شیرازی میانه : بری چی چی ؟

شیرازی پودنکی : سی چی چی ؟

شیرازی قصرالدشتی :واسهٔ چی ؟


کلمه

کلمه - ببین .

عمومی: بیبین

میانه : سیکو

پودنکی : هيکو -یا- هِکو

قصرالدشتی : نیگا


جمله

نوع بیان یک جمله عادی :

جمله - خودش آمد و به من گفت دوستت دارم.

میانه : خودش اومد بم گف دوست دارم.

پودنکی : خودیش اوم-ِ امو گو دوست داروم .

قصرالدشتی : خودیش اومد از من گفت دوست دارم .


جمله اشاره ای

نوع بیان یک جمله اشاره*ای :

جمله - نانوایی کجاست ؟

میانه: نونوُیی کجان ؟

پودنکی : ای لت او لت نون وی مون وی کجونه ؟

قصرالدشتی : ای ورا نون وُیی کجان ؟


فعل

نوع بیان فعل :

فعل : بود .هست . رفت

میانه : بود . هِس . رفت

پودنکی : بود .هِ.رِ

قصرالدشتی : بود .هَس .رفت


تخفیف زبانی



جمله :آمد و به من داد و رفت .

میانه :اومدبه من داد و رفت .

پودنکی :اُمِ نُ رِ .

قصرالدشتی :اومد بهم داد و رف .
__________________

سخنی از عشق... بشنو ...

سخنی از عشق...

وقتی در دوران کودکی و نوجوانی اختلاف زن و شوهرهای متعدد را می دیدم احساس می کردم که اشتباهی در میان است. صمیمیت کافی و علاقه لازم در آن عشق وجود ندارد، رنگ سیاه  کینه و خود جانبداری، نقش زیبا و لطیف گذشت و انعطاف را در خود حل کرده است. صداقت بیگانه شده و فداکاری، جانشین پیدا کرده است.

با خود می گفتم که اما، در زندگی و رابطه من این چنین نخواهد بود، عشق معنای واقعی دارد و صداقت هدیه من و فداکاری هدیه اوست. عشق ما علاقه به دیگری است، نه به ثروت و مقام و چهره. در قانون زندگی من قهر و اختلاف نا متعارف بود و رقابت و لجبازی بدون معنی. آنچنان در خیال خود خوش بین بودم که احساس می کردم با این افکار از دیگران متمایز شده ام. او هم مانند من و من هم مانند او.

اما وقتی عشق را در واقعیت دیدم، به افکار خود نرسیدم. نه تنها رویاهایم را در وجود دیگران نمی یافتم، در رفتار خودم هم پیدا نکردم. فکر کردم که آن ها بدند که من بد شده ام اما باز فکر کردم من که نباید با بدی دیگران بد شوم. مشورت و راهنمایی دیگران بوی افکار نوجوانیم را نمی داد ولی مثل اینکه واقعیت همان بود که می دیدم و می شنیدم نه آن که فکر می کردم.

می گفتند عشق از روی احساس است و ماندگار نیست اما علاقه از عقل می آید و با دلیل جاودانه است، دلیل عقل منطقی است و علاقه اش با فکر. اما این فکر سیاست دارد، این عاشقی شرط و شروط دارد و برای رسیدن به آن زحمت فراوان می خواهد و تلاش دوچندان.

بازهم نپذیرفتم گفتم علاقه از عقل است ولی نه مشروط، علاقه که شرط ندارد، گفتند در دنیایی که اشتباه کنی یک عمر بیراهه خواهی رفت، علاقه شرط دارد. چون سرنوشت است، یک عمر زندگی است و انتخاب بزرگراه اصلی زندگی تو که اگر بخواهی آن را برگردی از دیگران عقب خواهی افتاد. اگر از روی عقل و مشروط به خوشبختی نباشد، پس پیمودنش از برای چه است؟

گفتم افکارم خوشبختی می آورد، گفتند افکارت شاید ولی رفتارت نه، اما من فکر می کنم که آن ها اشتباه می کنند، چرا باید با سیاست زندگی کرد، صداقت نداشت، فداکاری نکرد و برای دیگری جان نسپرد.

چرا رفتارهای ما با گفته هایمان مغایرت دارد؟ چرا دوستت دارم و فدایت شوم ها تنها به ارزش یک گفتار است و چرا تا زمانی خوب هستیم که مفید هستیم؟

ما دیگران را برای رفاه خود می خواهیم نه برای اینکه در کنارشان باشیم. زمانی از وجود آن ها لذت می بریم که احساس کنیم از وجود و حضور آن ها بهره ای می بریم. حال این بهره هرچه می خواهد باشد، ثروت، عاطفه، قدرت یا هر مورد دیگری.

ما دیگران را برای این نمی خواهیم که خوشحالشان کنیم، کمکشان کنیم و ارتقایشان دهیم. با او روراست نیستیم، می گوییم که هستیم ولی نیستیم. می گوییم که در زندگی من بهترینی ولی شاید به گفته خود ایمان نداشته باشیم. برایش ساز حمایت و دلسوزی می زنیم ولی حاضر نیستیم به خاطر او هر کاری بکنیم. می گوییم تو خوب ترینی ولی احتمال این که بدگویی اش را بکنیم فراوان است. شاید به او خیانت کنیم و نارو بزنیم. شاید برای رشد خود راضی به شکست او شویم و شاید برای رسیدن به اهداف خود او را له کنیم.

از اعمال و رفتارش شکایت می کنیم اما خودمان در همان موقعیت همان کار را انجام می دهیم، وقتی خودمان را جای او می گذاریم می فهمیم که این خواسته یا اعمال سزاوار نیست اما بازهم اصرار بر انجام آن داریم. در زمان خوشی و راحتی او را فراموش می کنیم و در بدبختی ها او را شریک موظف خود می دانیم.

علاقه ای به درک احساسات او نداریم ولی توقع درک احساساتمان را داریم. از او می خواهیم به خواسته های ما توجه کند ولی به خواسته هایش توجهی نداریم. حقش را کامل ادا نمی کنیم و به نیازهایش کامل پاسخ نمی دهیم.

حال او کیست؟ او در درجه اول همسر ماست، اما می تواند پدر، مادر، خواهر، برادر، فرزند، دوست، همکار ما یا یک رهگذر باشد. مهم نیست که او کیست، مهم این است که ما...

رنگ کردن دیوار مدل جدید ...

 
 
نقاشی های زیبا بر روی دیوار
 
 
 
 
اینم دیوار رنگ کردن جدید ...
 
 
ادامشو ببین ...
ادامه نوشته

انواع مدل های دختر...!!

 

انواع مدل های دختر...!!

 

 1.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بين اين همه مدلاي عجيب و غريب يه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اينکه مد روز وتحصيل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرميهاي الکي تو زندگي دنبال پيشرفتن.

 

2.مدل نازنازي:اين مدل کارو زندگيشون با دوستا بيرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگي تو اتاقشون عروسک نگه ميدارن فعاليتهاشونم شامل
خريدن هر چيز مد روزو به باد دادن پولاي باباجون هست.



3.مدل اجتماعي:اين عده بيشتر شامل دختراي فمينيستيه که عاشق شرکت تو فعاليتهاي اجتماعين
ولي وسط همون کارها هم تا يکم کار جدي بشه دادشون در مياد که بابا ما خانوميم اين قدر کار سخت بهمون ندين!
 


4.مدل مرد ذليل:اين مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمياب بودن اين مدل نتونستم اطلاعات بيشتري در موردشون پيداکنم).



5.مدل مامانم اينا:اين مدل دختراي محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام ميدن خيلياشونو ميشه تو گروه خرخونا که تو پايين توضيح دادم هم پيدا کرد.
 


6.مدل ضد پسر:اين مدل يه جورايي همکارمنن همه فکر و ذکرشون اينه که يه پسرو ضايع کنن و تا يک سال اين اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعريف کنن



7.مدل خرخون:اين مدل تو زندگي فقط يه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بري ميبيني از ديپلم خياطي بگير تا گواهينامه زير دريايي رو گرفتن .ولي پاي عمل که برسن هيچي بلد نيسن



8.مدل روشنفکر:اين مدل خودشونو عقل کل ميدونن و عشق شرکت تو کلاسهاي مختلفن از يوگا بگير تامديتيشن و ...



9.مدل سرگردون:خانوماي عزيزي که اين مطلبو خوندين و جزو هيچکدوم نبودين/شما شامل ترکيب هچل هفتي از مدلاي بالا هستين که به مدل سرگردون معروفه!

چه پلی ....

 
 
Везунчик дня
! no
Везунчик дня
Везунчик дня

چه خوشگل ....

 
 
Нелепые дизайнерские ковры
 
 
 
 
مبلارووووو ..
 
 
 
ادامشو ببین ...
ادامه نوشته

تست  .....

 
 
Краш-тесты
 
 
 
 
 
نکنید این کارارووووووو .. بدینشون به من بدون تست هم قبولشون دارم ...
 
 
ادامشو   :(...
ادامه نوشته

ویندوز 7....

 
 

سرانجام نسخه نهایی ویندوز 7 منتشر شد !

Microsoft Windows 7 Ultimate نام هفتمین نسخه و جدیدترین ویرایش سیستم عامل محبوب مایکروسافت یعنی ویندوز است که پس از انتشار ویندوز ویستا و سرو صدای بسیاری که آن ویندوز به پا کرد، مایکروسافت با انتشار ویندوز 7 قصد دارد تا تمام ایراد های وارده به ویندوز ویستا را از بین ببرد و این ویندوز را به عنوان نسل نوین سیستم عامل ها برای کاربران منتشر کند.

در ماه جولای 2009 مایکروسافت سر انجام نسخه نهایی و فاینال RTM این ویندوز را برای کمپانی های بزرگ تولید کننده سخت افزار و رایانه منتشر کرد  که این نسخه همزمان برای کاربران خانگی نیز قابل استفاده است .
قرار است نسخه کاربران خانگی  و Retail ویندوز 7 در 22 ماه اکتبر سال 2009 رسما در بازار جهانی برای فروش منتشر شود .

 

 

 

ادامشو ببین در موزدش گفته ...

ادامه نوشته

کوتاه ولی عمیق ...

 

پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن ديگري که همسرم از من ميخواست که با او بيرون بروم مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست.

به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم.

او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد...

 

آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود.

با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين ميشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند و نميتوانند براي شنيدن ما وقع امشب منتظر بمانند.

 

ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گويي همسر رئيس جمهور بود.

پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد، و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود که منوي رستوران را ميخواند.

من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسيده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم.

هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدر حرف زديم که سينما را از دست داديم.

وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم .

وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟

من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.

 

چند روز بعد مادر م در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم. کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.

 

يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود:

نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد که آن شب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم...

 

در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوييم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست.زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.

صد حقیقت در مورد زندگی ...

صد حقیقت در مورد زندگی

۱ – افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.
۲ – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.
۳ – گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می‏گوییم و دیگران اشتباه می‏کنند.
۴ – هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
۵ – کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می‏برند در واقع لگد دیگران را به جان می‏خرند.
۶ – آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
۷ – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.
۸ – ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‏ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می‏توان پدر و مادر بود.
۹ – کلماتی که بر زبان جاری می‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند – از خود هیچ قدرتی ندارند.
۱۰ – افراد خردمند در سکوت به سر می‏برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
۱۱ – فرشته ها به زمین نمی‏آیند تا ببینند ما چه می‏کنیم بلکه می‏آیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
۱۲ – هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمی‏خورد.
۱۳ – در واقع ما هیچچ چیز را کنترل نمی‏کنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.
۱۴ – هیچ کس نمی‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
۱۵ – این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
۱۶ – من هیچ چیز نمی‏دانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمی‏شنوم، به من بگویید؛ من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید – ما با هم پیروزیم.
۱۷ – پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می‏کنیم.
۱۸ – آنچه در قلب خود می‏پرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
۱۹ – تنها به این دلیل که بذری را که کاشته ایم نمی‏بینیم، نمی توانیم بگوییم چیزی از اینجا بیرون نمی‏آید.
۲۰ – جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود دارد.
۲۱ – تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
۲۲ – فرض کردن‏ها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه می‏گیرند.
۲۳ – هیچ کس به طور کامل بی‏طرف نیست.
۲۴ – خانوادۀ ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شده‏ایم؛ گاهی یک دست باز و رویی گشاده نیز ما را متولد می‏کند.
۲۵ – شما همیشه راه درست را نمی‏پیمایید.
۲۶ – فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.
۲۷ – توانایی یک مرد آن چیزی نیست که در جیبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
۲۸ – اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات ۱۰۰ قدم به سمت شما می‏آیند.
۲۹ – اگر می‏خواهید بدیها سرتان نیاید، نخواهید سر دیگران آید.
۳۰ – اگر می‏خواهید با حقیقت سر و کار نداشته باشید، همیشه در خیالات خود گم هستید.
۳۱ – فخرفروشی لباسی است که فقط تن احمقان می‏شود.
۳۲ – کسی که از همه بیشتر می‏داند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف می‏زند.
۳۳ – هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.
۳۴ – هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
۳۵ – شما تنها با ابزاری که دارید می‏توانید عمل کنید، پس به دنبال ابزار جدید وقت خود را تلف نکنید.
۳۶ – اگر خطاهای خود را خطا در نظر نگیریم، آنگاه با هر خطا راهی اشتباه را کشف کرده‏ایم.
۳۷ – این انسانها هستند که به زندگی معنا می‏دهند و نه اشیاء..
۳۸ – همیشه سوالاتی هستند که جوابشان ناپیداست و بزودی جوابشان پیدا خواهد شد.
۳۹ – در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
۴۰ – اگر بخواهید، اسکلت همیشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
۴۱ – وقتی صحبت می‏کنیم، صدای هیچ کس را نمی‏شنویم.
۴۲ – والدین نباید کوچکترها را در برابر تصمیمات زندگی مسئول بدانند.
۴۳ – اینکه پدران ما چه کاره بوده‏اند مهم نیست، مهم این است که ما چه خواهیم کرد و چه خواهیم شد.
۴۴ – اگر فکر می‏کنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.
۴۵ – هر تغییری نیاز به حرکت دارد.
۴۶ – کمک دیگران به معنای انجام تمام و کمال کار ما نیست.
۴۷ – اینطور نیست که هر کسی شما را دوست بدارد ولی شما می‏توانید هر کسی را دوست داشته باشید.
۴۸ – اگر کاری را همیشه برای کسی انجام دادید، او هرگز آن کار را یاد نخواهد گرفت.
۴۹ – هیچ چیز بیشتر از خنده مسری و واگیردار نیست.
۵۰ – بهترین هدیه‏ای که می‏توان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.
۵۱ - زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده می‏شود.
۵۲ – هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا می‏باشد، اما کمتر کسی می‏تواند آنرا پرورش دهد.
۵۳ – تنها راه پایان دادن به مشاجره‏ها، پیدا کردن یک راه حل است.
۵۴ – هر عملی که انجام می‏دهیم و هر حرفی که میگوییم به ما باز می‏گردد اما نه به گونه‏ای که انتظارش را داشتیم.
۵۵ – اگر یک پله از نردبان شکست، با کمی زحمت پا را باید بالاتر گذاشت.
۵۶ – هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنید.
۵۷ – هرکس بیش از آنچه خود را می‏شناسد است.
۵۸ – از هر چه بترسیم اسیرش می‏شویم.
۵۹ – نیازمندترین انسانها حریص‏ترین آنهاست.
۶۰ – آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زنده‏اید و انچنان عمل کنید که گویا امروز می‏میرید.
۶۱ – بخندید همچنانکه نفس می‏کشید و دوست داشته باشید همچنانکه زندگی می‏کنید.
۶۲ – هیچ کس نمی‏تواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی می‏تواند شروع کند و پایانی خوش را بسازد.
۶۳ – مهمترین چیزها در زندگی چیزی نیستند که قابل لمس باشند.
۶۴ – زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می‏خواهد تصویری زیبا از تو بسازد..
۶۵ – برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.
۶۶ – زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
۶۷ – از کوتهی ماست که دیوار بلند است.
۶۸ – از شیشۀ جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینۀ رو به عقب.
۶۹ – به خاطر ترساندن موش خانه‏ات را آتش نزن.
۷۰ – هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.
۷۱ – بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران می‏گویند نمی‏توانیم.
۷۲ – هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمی‏دهم. من قدر معجزات را می‏دانم.
۷۳ – آرام بنشین. تقلا نکن. بهار می‏آید و سبزه‏ها رشد می‏کنند.
۷۴ – اینکه چه می‏اندیشیم، چه می‏دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این است که چه می‏کنیم.
۷۵ – از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما می‏رسد نه آنچه آرزویش را داریم.
۷۶ – از آنجا که زندگی آینۀ وجود ماست، فقط با تغییر ما تغییر می‏کند.
۷۷ – ساعتی که خراب است، در هر روز دوبار زمان را درست نشان می‏دهد.
۷۸ – هرگاه در زندگی خانه‏ای از یخ ساختی، بر آب شدنش گریه نکن..
۷۹ – برای انسانهای بزرگ چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
۸۰ – آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات یادشان نمی‏رود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.
۸۱ – برگ در انتهای زوال می‏افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چون برگی زردی یا سیبی سرخ؟
۸۲ – اگرنتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.
۸۳ – به کسی که در جستجوی حقیقت است ایمان آور و به کسی که حق را یافته است شک کن.
۸۴ – ما آمده‏ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.
۸۵ – هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه‏ای خواهد ساخت.
۸۶ – سخن نیک را از گویندۀ آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند.
۸۷ – ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی پیدا کند و ناتوانتر از او کسی است که دوستان خود را از دست بدهد.
۸۸ – چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.
۸۹ – صبحگاهان به جستجوی روزی درآیید که برکت و موفقیت در صبح زود نهفته است.
۹۰ – به بار نشستن هر کار نیازمند ۱۰۰۰ روز صبر است.
۹۱ – راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر موجهای زندگی لذت ببریم.
۹۲ – موفقیت یک مسیر است و نه هدف.
۹۳ – موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.
۹۴ – شکست موفقیت است، اگر از آن درس بگیریم.
۹۵ – موفقیت این نیست که هرگز اشتباه نکنیم بلکه این است که یک اشتباه را دوبار مرتکب نشویم.
۹۶ – موفقیت دستیابی به آن چیزی است که می‏خواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی است که بدست می‏آوریم.
۹۷ – موفقیت توانایی پرش از شکستی بر شکستی دیگر است بدون اینکه خسته شویم.
۹۸ – من می‏دانم که تمام هستی برای من خلق شده.. پس نگران نیستم و تمام هستی را یار و یاور خود می‏بینم.
۹۹ – بازی زندگی بازی بومرنگهاست. مراقب بومرنگ خود باشیم که به کدام طرف پرتاب می‏شود.
۱۰۰ – تفکر مثبت اساس هر موفقیت است.

اگر می خواهید همه ی عمر شاد باشید ...

اگر می خواهید همه ی عمر شاد باشید ...

 

1.         بر سكوت متمركز شوید، هنگامی كه سكوت فرا رسید ، در آن  زندگی كنید. بكوشید به هرجا كه می روید ، پیك آرامش باشید. مردمان سخت كوش ، هرگز به كار بیهوده و آنچه سرگرمی است نمی پردازند. با این همه بدانید، زمانی كه به كار سرگرم كننده روی می آورید ، زمانی است كه تباه نمی شود.

 

2.         همیشه تمایل بر این است كه در دگرگونی های زندگی ، بر رویدادی آزار دهنده متمركز شویم. از استرس های خویش هراس مكنید و گاه تغییرات را بپذیرید.

 

3.         زیباترین ظرف میوه خوری را پر از میوه كنید ، خوردن میوه استرس را كاهش می دهد. با خوردن میوه بیشتر، احساس آرامش می كنید.

 

4.         هر كاری را ده دقیقه زودتر آغاز كنید، این كار به ویژه در سفر، شما را از استرس دیر رسیدن دور می كند. در این راه  ده دقیقه آرام در اختیار شماست. ده دقیقه پیش از آن كه دل مشغولی بعدی فرا رسد.

 

5.         بدترین تشویش ها با آینده پیوند دارد ، تشویش به مشكلی كه هنوز فرا نرسیده است. به اینك و حال بیندیشید و از استرس دوری جویید.

 

6.         در برخورد با مردمان و رویدادها تمرین كنید تا بهترین را ببینید. با این كار از بدبینی ، دور و مثبت گرا می شوید. مثبت گرایی و خوش بینی به آرامش می انجامد.

 

7.         در اتاق خود آیینه ای بزرگ و زیبا بیاویزید، به هنگام ملال روبروی آن بایستید، به خود نگاه كنید و لبخند بزنید. حاصل این كار آرامش است.

 

8.         برتر بودن را به دیگران وانهید و از پیامد آن شگفت زده شوید. از آن چه هستید خشنود باشید. گاه این كار، تن آرامی شما را بیشتر می كند.

 

9.                     دریغ بردن بر گذشته نابخردانه است. گذشته فقط در خاطر شما است. توجه بدین واقعیت شما را آرام می كند.

 

10.       آرامش را از كودكان بیاموزید. ببینید آنها چگونه از هر لحظه خویش لذت می برند. همچون كودكان باشید و به آرامش دست یابید.

 

11.       به اندیشه های آرام بخش روی آورید؛ صحنه های آرام بخش را تصور كنید ، نوایی آرام بخش را به خاطر بیاورید و ببینید چگونه دگرگون می شوید.

 

12.                بی نظمی های فیزیكی تنش آفرین است، آشفتگی زدایی راهی است به آرامش.

 

13.       پرنده ای زیبا یا حیوانی كوچك را در خانه نگه دارید. بدو مهر بورزید و از این راه ، دست یاری برای راهیابی به آرامش بیابید.

 

14.                احساس ناخوشایند به دیگران، شما را آزار می دهد نه دیگران را. به خاطر آرامش خویش بخشنده باشید.

 

15.       گاهی با خویش خلوت كنید. در را ببندید و به نیازها و مسئولیت های خویش بیندیشید؛ هر روز دست كم زمانی را صرف این كار كنید

 

10 فایده لبخند زدن....

10 فایده لبخند زدن

 

1. لبخند جذابتان می کند.

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.

دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.

3. لبخند مسری است.

لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.

4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.

وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.

5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.

به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.

وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.

تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.

8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.

عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.

9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.

به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.

10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.

لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

پس....همیشه لبخند بزنید.

هتل به این میگناااا ... Puerta America

 
 
 
Puerta America - лучшая гостиница Мадрида
Что интересно каждый этаж делал разный дизайнер. Что получилось, смотрим...
Puerta America - лучшая гостиница Мадрида
 
 
 
 
 
 
به این میگن هتل ... جانم
 
 
ادامشو ببین چه کرده دیزاینرش ....
ادامه نوشته

ای خدااااااااااااااااااااااااااا ....

 
 
Подборка шикарных авто из ОАЭ
 
 
 
 
خاک تو سر ما ایرانی ها که این سوسمار خورا چی سوارنو ما .....
 
 
 
 
ادامشو  ببینید ...
ادامه نوشته

ازدواج چیست ؟!

 

پیش بابایی می رومو و از ازش می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محكم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی كنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نشدم بابایی  پرسید: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی كه در چشمام اشك جمع شده بود می گویم: «بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بكشید؟!»، بابایی با چشمانی غضب آلوده گفت : «نخیر! از اونجایی كه من سلطان خانه هستم و توی یكی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین كار رو می كرد و ابتدا می كشید و سپس تحقیقات می كرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور كه داشت حرف می زد یك دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده،البته پخش سریال جومونگ این اواخر بی تاثیر نبوده. ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت كرد كه با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

 

مامانی گفت: «در مورد چی صحبت می كردین كه باز بابات جو گیر شده بود و  گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم: «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی كه كم كم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور كه به سمت بابایی می یومد گفت: «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می كنی كه یه دونه مامان كافی نیست؟! می دونم چكارت كنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محكم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.

 

بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست كل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم كه موضوع انشا این هفته مون اینه كه «ازدواج را توصیف كنید.»، بابایی كه تازه بهوش اومده بود گفت: «خب خانم! اول تحقیق كن، بعد مجازات كن! كله ام داغون شد!»، و مامانی هم گفت: «منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می كنم، عیبی داره؟!»، بابایی به ماهیتابه كه هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی كرد و گفت: «نه! حق با شماست!»، مامانی گفت: «توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه كرباسن !»

 

بابابزرگ كه گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با كانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبكه عوض می كرد متوجه صحبت های ما شد و گفت: «نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!»، مامانی هم گفت: «آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی كه داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!»

 

پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید: «ازواج خیلی چیز خوبی است، و انسان باید ازدواج كند ... راستی خانم معلمتون ازدواج كرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ...»، بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود كه این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت كرد.

 

به حالت قهر دفترم رو جمع می كنم و پیش خواهر می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشا در چشمانم خواهرم اشك جمع می شود، و وقتی دلیل اشك های خواهر رو می پرسم می گوید: «كمی خس و خاشاك رفت توی چشمم!»، البته من هر چی دور و برم رو نگاه می كنم نشانی از گرد و خاك نمی بینم، به خواهر می گویم: «تو در مورد ازدواج چی می دونی؟» و خواهرم باز اشك می ریزد.

 

ما از این انشا نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناك است زیرا امكان دارد ملاقه یا ماهیتابه به سرمان اصابت كند،

تکنولوژی که تاکنون درباره آنها نشنیده اید ....

 

10 تکنولوژی که تاکنون درباره آنها نشنیده اید


تا بحال چیزی درباره عکاسی توسط باکتریها شنیده اید؟ یا کامپیوترهای بدون CPU ، Ram وهیچ کدام از قطعات فعلی در کامپیوترها ؟ و چندین تکنولوژی جدید دیگر... اگر علاقمندید بیشتر بدانید ، ادامه مطلب را بخوانید.
 


 

1- تراشه های سیلیکون قابل انعطاف : چندین سال است که با تراشه های سیلیکون کارهای فراوانی انجام میدهیم ولی همواره بک مشکل دراین باره غیر قابل حل به نظر میرسید: آنها سخت و شکننده می باشند، به زبان دیگر میتوان گفت که سیلیکون برای کارهای الکترونیکی بسیار مناسب است ولی بنظر میرسد برای پوشیدن مناسب نباشد !! ممکن است پوشیدن چنین لباسی کار تفننی بنظر برسد ولی بسیاری از مردم از پوشیدن اینگونه لباسها سود می برند: مثلا جراحان با پوشیدن دستکشهائی که دارای حسگرهای هشدار دهنده ای هستند که درست در زیر پوشش لاستیکی آنها قراردارد ، قدرت احساس متغیرها را افزایش داده و طبعا زمان پاسخگوئی را کاهش می دهند.لذا تمامی وضعیتهای مونیتور کننده وضعیت بیمار مستقیما به پزشک منتقل می گردد.
خوشبختانه انتظارها به سر آمد و دانشمندان دانشگاه ایلینویز در حال تحقیق بروی تکنیکی هستند که در آن امکان تغییرحالت و انعطاف پذیری سیلیکون وجود دارد.


 

 

تکنیک بکار رفته در این روش استفاده از سیلیکون بسیار بسیار نازک 100 نانومتری است (1000/1 ضخامت موی انسان). برای اینقدر نازک کردن سیلیکون نخست یک ترانسیستور به روش معمول توسط یک ویفر سیلیکون ساخته می شود و قدم بعدی مرحله رسوخ دادن است : یک تکنیک حکاکی مخصوص که درآن یک لایه نازک سیلیکون کل ترانسیستور رادربر می گیرد ، حال این قطعه بروی یک تکه کوچک لاستیک که از قبل مقداری کش آمده است قرار می گیرد در حقیقت لاستیک در این مرحله جای سیلیکون را می گیرد و در طی تماس، لاستیک به سیلیکون می چسبد و در این لحظه است که لاستیک به فرم اولیه (قبل از کش آمدگی) باز می گردد و دیگر لاستیک و سیلیکون به همدیگر چسبیده اند. از کاربردهای دیگر این روش حسگرهای چسبیده به بال هواپیما ، صفحات نمایش قابل لوله کردن و هزاران کاربرد دیگر می باشد.

2- محاسبات درهم(Chaos computing) : شاید این عنوان شما را به یاد درهم ریختگی و آشفتگی بیاندازد ولی اگر حرف ویلیام دیتو ( و همچنین نیروی هوائی آمریکا و محققان این طرح) درست از آب در بیاید تا چند سال دیگر این کلمه (Chaos Computing) در تمامی زمینه ها خود نمائی می کند.


 

ویلیام دیتو رئیس دپارتمان مهندسی بیو مدیکال دردانشگاه فلوریدا می باشد. او همچنین مسئول پروژه Chaos (با تلفظ صحیح ک یاس) میباشد. هدف اصلی این طرح، طراحی کامپیوترهائی سریعتر ارزانتر و بسیار قابل انعطافتر از آنچه هم اینک است، میباشد. همانند سلول زیستی ساقه درخت که در عین حال چندین کار متفاوت را با وجود آنکه ساختارش همان بود که در ابتدا بود ، انجام می دهد میتوان چیپ Chaos را همانند سلول ساقه در نظر گرفت با این تفاوت که Chaos پا را ازاین نیز فراتر گذاشته و میتواند بارهاو بارها برای کارهای متفاوتی ساخته شود (یعنی یک چیپ برای کارهای متفاوت در هر لحظه تغییر ماهیت می دهد). کامپیوترهای فعلی دارای المانهای مشخصی برای یک کاربرد خاص هستند مثلا CPU ، RAM و یا VGA ولی با وجود این چیپ ، کامپیوترها دیگر احتیاج به چیپ های جداگانه ندارند و چیپ اصلی خود را در هر لحظه مطابق با نیاز سیستم تغییر می دهد مثلا در هنگام کار با PhotoShop چیپ جهت تامین حافظه بصورت RAM تغییر می بابد و در هنگام یک بازی خود را بصورت کارت گرافیک تغییر میدهد. اگر همه چیز بخوبی پیش رود در همین دهه شاهد حضور کامپیوترهای Chaos خواهیم بود.
 

Telepresence (حضور ازراه دور) غیر واقعی:
تا بحال آرزو کرده اید که در یک زمان در دوجای مختلف باشید؟ ممکن است 10 سال دیگر بتوانید !! انستیتویIT و مخابرات کالیفرنیا درحال تحقیق بروی پروژکتورهای با قدرت تفکیک بالا (SHD) ، صفحه نمایشهای بسیار بزرگ و خط اینترنت بسیار پرسرعت میباشند که قادر به ارسال و پخش تصاویر زنده ای باشند که بسختی از واقعیت قابل تشخیص اند.
در آینده این فناوری ممکن است به یک Telepresence (حضور از راه دور) کامل منجر گردد جائیکه این توهم ایجاد میشود که شخصی که در حال حاضر پیش روی شما قراردارد حقیقی است یا اینکه آن شخص، هم اینک در جای دیگریست !

نکته اساسی در این فناوری اتصال اینترنت با پهنای باند بسیار بالاست جائیکه سرعت مورد نظر این انستیتو برای رسیدن به این فناوری در حدود 1 تا 10 گیگابیت در ثانیه است (چیزی در حدود 500 تا 5000 برابر سریعترین خط اتصال اینترنت خانگی در حال حاضر !) که در چنین سرعتی حجم اطلاعاتی معادل نمایش یک فیلم واقعی قابل عبور است و این نقطه ایست که در آن Telepresence اتفاق می افتد. البته هرچقدر هم که تصویر واقعی باشد باز هم یک انسان می تواند بگوید که کدام واقعی و کدام توهم است بهمین علت محققان این انستیتو توسط یک تیم روانشناس بروی جنبه های روانشناسی این طرح نیز فعالیت می کنند.
با اینکه این طرح هنوز درمرحله آزمایش قراردارد ، می بینیم که کامپیوترهای جدید قادر به حمایت از سرعت 1Gbps می باشند پس می توان امیدوار بود که در یک دهه اخیر این سرعت به کاربران خانگی ارائه گردد و شاهد بوقوع پیوستن Telepresence باشیم.

نمایشگرهای Nanocrystal :

ذرات کوچک نانوکریستال که قادر به گذردهی نور و رنگ می باشند در حال تغییر همه چیز هستند (از لحاظ کارائی و فناوری ساخت) از تلویزیون های دارای صفحه نمایش عریض گرفته تا وسایل دیجیتالی قابل حمل.
در مقایسه با فناوری کنونی انتقال و نمایش رنگ که رنگهای قرمز ، سبز و آبی توسط مواد مخصوص هر رنگ جذب شده و به نمایش در می آیند ، فناوری کریستالی قادر به گروه کردن کریستال ها جهت تشکیل پیکسل ها شده و تصاویر کاملا رنگی (برخلاف فناوری کنونی که تمامی رنگها را از ترکیب سه رنگ تولید می کند) تشکیل می دهند.


 

ظیر فناوری صفحه نمایش های OLED ، نمایشگرهای نانوکریستال دقت و کیفیت بالاتر و زاویه دید بسیار بالاتری از فناوری LCD از خود به نمایش می گذارند ، ولی بزرگترین مزیت این نمایشگرها در هزینه های ساخت اینگونه نمایشگرهاست. چون دراین تکنولوژی مثلا ساخت یک ساختار نانوکریستالی 1 نانومتری در مقایسه با یک ساختار صدها نانومتری آنچنان تفاوت هزینه ندارد .
پروسه توزیع ذرات کوچک بروی سطح صفحه نمایش برخلاف تمامی مراحل پرهزینه درتولید مانیتورهای کنونی، همانند کارکرد یک پرینتر جوهر افشان معمولی است(و همچنین برخلاف نظر کنونی است که با افزایش سایز صفحه نمایش قیمت آن نیز افزایش می یابد).
از کاربردهای دیگر این فناوری در تولید سلولهای خورشیدیست که ما را قادر به تولید انرژی الکتریکی از خورشید با هزینه ای بسیار نازل می کند که قادر به رقابت با منابع فسیلی می باشد. بعنوان یکی از کاربردهای نانوکریستال در پزشکی نانوکریستال می تواند یک عضو مصنوعی را در برگیرد و بعنوان مثال فقط سلول های استخوانی (در یک عمل ارتوپدی) اجازه رشد در محیط نانوکریستالی را می یابند و دیگر انواع سلول ها چون نانوکریستال ها را غیر خودی تشخیص می دهند رشد نمی کنند. نانو تکنولوژی توانائی متحول کردن بسیاری از صنایع را داراست و لیکن پیشرو ترین مرحله آن همانا تولید مانیتورهای نانوست.
5- نمایشگرهای حساس به تماس از هرنقطه :

برای برقراری ارتباط با یک کامپیوتر از وسایل محدودی بهره مندیم : کیبورد ، موس و شاید هم صفحه نمایش قابل لمس که در حال حاضر صفحه نمایش های حساس به تماس موجود، دارای محدودیتهائی جهت تماس هستند بصورتیکه در هر لحظه قادر به تحلیل یک تماس در یک نقطه میباشند. از دهه 1980 تاکنون مهندسین در پی یافتن سیستمی هستند که توانائی پاسخگوئی همزمان به چندین ورودی را دارا باشد که تنها راه حل که غیر منطقی نیز به نظر میرسد پوشاندن تمامی نقاط صفحه نمایش با حسگرهائی است که هرکدام بطور مستقل عمل می کنند که این امر هزینه و سیستم سیم کشی پیچیده ای را بوجود می آورد.

 

Multi Touch Interface

جف هان از دانشگاه نیویورک روش بهتری را ارائه می دهد. او بروی تکنیکی نوری که ساخت صفحه نمایشهای Multitouch را راحت تر می سازد کار میکند .هان با یک تکه شیشه که بروی آن نور تابانید شروع کرد و دریافت که با اینکه قسمت عمده نور جذب می گرددولی وقتی یک نقطه از شیشه را لمس می کنیم نور به بیرون نشت می کند و در این لحظه یک دوربین که زیر شیشه قرار دارد نقطه ای را که نور بیرون تراویده ، به آن می رسد را شناسائی کرده و نقشه ای از کلیه نقاطی که نور به ازای تماس های متفاوت با شیشه به آنها برخورد کرده است را تهیه میکند. لذا بوسیله این روش می توان بسرعت با کامپیوتر ارتباط برقرار کرد در جائیکه می توان با یک انگشت تصویر را حرکت داد ، با یک انگشت آن را بزرگ کرد و با دیگری آنرا چرخاند ومهم تر از همه اینکه اینها همه در یک زمان صورت می گیرد.

6- ترانسیستورهای شفاف:

بنظر شما اختراع IC های شفاف تا این اندازه اهمیت دارد؟ بعقیده بسیاری از محققان این موضوع می تواند دنیا را تغییر دهد.

 

John Wager

جان واگر مهندس الکترونیک از دانشگاه اورگان هم اینک درحال تهیه اولین نمونه ازاین نوع ترانسیستور است و شرکت HP امتیاز آن را خریداری کرده است. با گسترش ایده IC های شفاف میتوان صفحات نمایشی را بصورت مجازی در هر جا قرار داد که این ایده تنها در فیلم های هالیوودی نماد پیدا می کند . در فیلم گزارش اقلیت (Minority report- 2002) اطلاعات مربوط به یک شخص معین در یک اتاق بصورت جادوئی روی دیوار نمایش داده میشود. این جلوه مجازی تنها یکی از پتانسیل های این تکنولوژی میباشد بخصوص اگر حسگرهای این وسایل قادر به تشخیص ما و تفاوت های شخصی ما باشند .
ممکن است در آینده این حسگرها در ابزارهای الکترونیکی و یا حتی در لباسهای ما خودنمائی کنند. یک کاربرد دیگر این فناوری بعنوان مثال میتواند توانائی نمایش یک صفحه مجازی بروی شیشه جلوی اتومبیل مثلا برای نشان دادن یک تصادف در ادامه مسیر حرکت باشد(البته بااستفاده از تکنولوژی GPS). که با استفاده از این تکنولوژی ممکن است به کاهش ترافیک و حوادث رانندگی کمک کند. البته بگفته "واگر" کاربرد در اتومبیل فعلا در برنامه نیست و بگفته خودش کاربردهای بسیار بسیار زیادی از این تکنولوژی وجود دارد . تبلیغات ، وسایل پزشکی ، موبایل ها و اسباب بازی جزء اولین بخشهای مد نظر در این تکنولوژی هستند.

7- مغزهای سیلیکونی:

تحقیقات فراوانی جهت مدل کردن نحوه کار کردن مغز انسان در جریان است. شرکت IBM با همکاری شرکت سوئدی EPFL در حال کار برروی اولین مدل کامپیوتری کامل از مغز انسان می باشند.
بااستفاده از سوپر کامپیوتر IBM به نام Blue Gene که سریع ترین کامپیوتر در دنیاست دانشمندان در حال شبیه سازی مدل نرم افزاری Neocortex (بخشی از مغز پستانداران که مسئول مستقیم بیشترین اعمال ارادی ماست) ، می باشند.

Neo Cortex

به گفته مسئول پروژه پروفسور هنری مارکرام از EPFL این تحقیقات جسورانه ترین تحقیقات ابتکاری که تاکنون در رابطه با مطالعه مغز صورت گرفته می باشد. دانشمندان امیدوارند که پس از تکمیل این پروژه به چگونگی فکر کردن ، بحافظه سپردن و قواعد مختلف فراگیری در انسان پی ببرند.
مدل کامل مغز همچنین می تواند مثالی برای آینده روبات ها و سیستم های هوش مصنوعی باشد که توانائی و قدرت پاسخگوئی همانند انسان را دارا باشند.
در این میان، محققان اروپائی Neuro-chip هائی درست کرده اند که سلول های مغز و میکروپروسسورها را با هم ترکیب می کنند . دانشمندان در حدود 16000 ترانسیستور و صدها خازن را در یک چیپ کوچک قرارداده و سلول های عصبی را چنان به آنها چسبانیده اند که آنها قادر به انتقال سیگنالهای الکتریکی به چیپ هستند. امید است این تکنولوژی منجر به تولید ابزارآلات مصنوعی جهت کمک به افراد با ناتوانی عصبی گردد و یا منجر به تولید کامپیوترهای ارگانیک گردد که قادر به انجام کارهای انسانی باشند.

8- عکاسی توسط باکتری ها :

مدت زیادی از اختراع فیلم عکاسی نمی گذرد با این وجود با ورود اولین دوربین دیجیتالی به بازار تمامی افتخار دنیای آنالوگ و فیلم های قدیمی به فراموشی سپرده شد. هم اینک نیز دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا سان فرانسیسکو با استفاده از نوعی باکتری به نام Ecoli که بصورت ژنتیکی تغییر یافته (که براحتی می تواند باعث فاسد شدن یک غذا گردد) در پی ساختن نوعی سنسور نوری هستند.

Growing Bacteria

عکس هائی که توسط این حسگر گرفته می شود چندین ساعت برای ظهور وقت برده وتک رنگ هستند ولی ابعاد بسیار کوچک باکتری ها اجازه رزولوشن بسیار بالا در حدود 100 مگاپیکسل را می دهد که چیزی در حدود 10 برابر مقادیر کنونی است .ممکن است تصویر گرفته شده توسط این دوربین ها زیبا نباشد ولی در کل این تکنولوژی بسیار جذاب است و این نکته را نیز باید درنظر داشت که این تکنولوژی تازه در ابتدای راه است .

 

۹- باتری های تریتیوم:
تا بحال برایتان پیش آمده است که در حین صحبت با تلفن همراه ناگهان دستگاه خاموش شود؟ علت از کجاست؟ مطمئنا اولین چیز باتریست. با وجود چندین سال از اختراع و بهبود کیفیت باتریها هنوز هم سطح رضایت از باتریها به حد ایده آل نرسیده است؟ تلاش های بسیاری در راه بهبود کیفیت باتریها در حال انجام است اما یکی از این روش ها بکلی با بقیه متفاوت است. اگر به شما بگویند که در آینده باتریی بوجود می آید که هیچگاه احتیاج به شارژ ندارد چه فکر می کنید ؟ حال اگر بشما بگویند که هم اینک این باتری در حال طی کردن آخرین روزهای تحقیقاتی خود است چه؟
نام این باتری بتا باتری است که توانائی تامین انرژی را برای سالهای طولانی دارد. این تکنولوژی در حال حاضر تنها در مورد صنایع حیاتی نظیر شبکه های حسگر و مونیتور کننده ارتباطی میان ماهواره و زمین بکار می رود و در کل کاربرد اصلی آن در جاهائی است که دسترسی به آنها سخت و یا غیر ممکن است و در عین حال تداوم انرژی نیز در آنها حیاتی می باشد (مثل همان ماهواره ها).

Beta Batteries

بتا باتری بر اساس واکنشهای شیمیائی کار نمی کند بلکه روش کار آن بر فروپاشی ایزوتوپ هیدروژن بنام تریتیوم استوار است و این پرتاب مداوم الکترون ها کلید اصلی عمر این باتری است جائیکه نیمه عمر تریتیوم در حدود 12.3 سال است و این بدان معنی است که پس از گذشت 12 سال تازه مقدار انرژی باتری نصف مقدار اولیه خود شده است ! و پس از گذشت 40 سال میزان انرژی باتری 10/1 مقدار اولیه خود است که این مقدار بسیار بیشتر از مقادیر باتریهای کنونی است. در عین حال محققان در حال طراحی های جدیدی هستند که در آن این نوع باتری ها به حرارت و سرما مقاوم گردند . شاید در سالهای آینده باتریهای موبایلها و لپ تاپ برای یک سال تمام شارژ داشته باشند.

۱۰- اشتراک طرح روی لباس بصورت بی سیم:
تحقیقاتی در دانشگاه ام آی تی در حال انجام است که بر طبق آن تمامی اجزاء و الگوهای موجود بروی یک لباس و یا هر پوشش دیگر بتواند بصورت بیسیم به اشتراک گذاشته شود. هدف این طرح که با نام "اوربن هرمس" معروف است گرفتن طرح و ایده بصورت آنلاین و بکار بردن آنها در مدهای متفاوت است.

تکنولوژی این گونه لباسها بر پایه طراحی لباسهای با فناوری "او ال ای دی" است که تصویری دیجیتالی را نمایش داده و مطابق خواسته شخص تغییر داده خواهند شد . همچنین این لباسها می توانند تصاویر خود را با دیگران به اشتراک بگذارند علاوه بر اینها هر لباسی دارای تنظیماتی است که می تواند این به اشتراک گذاشتن را محدود نماید.

Fashion

درحالیکه این ایده ، تکنولوژی جدیدی نیست دانشمندان این دانشگاه درحال کار کردن بروی وسیله ای هستند که همانند یک نمایشگر قابل نصب بروی کیف دستی بوده و صفحه نمایش آن از فضای پلاستیکی بروی کیف قابل نمایش است و از تکنولوژی بلوتوث و امواج مادون قرمز برای انتقال اطلاعات استفاده می کند.

پایان

کوتاه ولی عمیق ...

ممكن است
 
كشاورزي بود كه تنها يك اسب براي كشيدن گاوآهن داشت. روزي اسبش فرار كرد.
 
همسايه ها به او گفتند: چه بد اقبالي!
 
او پاسخ داد: ممكن است.
 
روز بعد اسبش با دو اسب ديگر برگشت. همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي!
 
او گفت: ممكن است.
 
پسرش وقتي در حال تربيت اسبها بود افتاد و پايش شكست.
 
همسايه ها گفتند: چه اتفاق ناگواري.
 
او پاسخ داد: ممكن است.
 
فرداي آن روز افراد دولتي براي سربازگيري به روستاي آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند.
 
همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي !
 
او گفت: ممكن است.
 
و اين داستان ادامه دارد، همانطور كه زندگي ادامه دارد...
 
-------------------------------------
 
  حسن نامي وارد دهي شد و در مكاني كه اهالي ده جمع شده بودند نشست و بناي گريه گذاشت.
 
سبب گريه‌اش را پرسيدند، گفت: من مردغريبي هستم و شغلي ندارم براي بدبختي خودم گريه مي‌كنم، مردم ده او را به شغل كشاورزي گرفتند.
 
شب ديگر ديدند همان مرد باز گريه مي‌كند، گفتند حسن آقا ديگر چه شده؟ حالا كه شغل پيدا كردي،
 
گفت: شما همه منزل و ماءوا مسكن داريد و مي‌توانيد خوتان را از سرما و گرما حفظ كنيد ولي من غريبم و خانه ندارم براي همين بدبختي گريه مي‌كنم.
 
بار ديگر اهالي ده همت كردن و برايش خانه‌اي تهيه كردند و وي را در آنجا جا دادند. ولي شب باز ديدند دارد گريه مي‌كند. وقتي علت را پرسيدند
 
گفت: هر كدام از شما‌ها همسري داريد ولي من تنها در ميان اطاقم مي‌خوابم.
 
مردم اين مشكل او را نيز حل كردند و دختري از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.
 
ولي باز شب هنگام حسن آقا داشت گريه مي‌كرد. گفتند باز چي شده، گفت: همه شما سيد هستيد و من در ميان شما اجنبي هستم.
 
به دستور كدخدا شال سبزي به كمر او بستند تا شايد از صداي گريه او راحت شوند ولي با كمال تعجب ديدند او شب باز گريه مي‌كند، وقتي علت را پرسيدند گفت: بر جد غريبم گريه مي‌كنم و به شما هيچ ربطي ندارد!!!
 
-----------------------------------
 
نجس ترين چيز دنيا !!!
 
گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
 وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.
 
 عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.
 
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را  انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری"   !!!!
 
----------------------------------
 
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند.. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
 
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
 
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
 
 
 
توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال  رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.
 
----------------------------------------
 
تعريف جهان سوم از قول پروفسور حسابي
 
 
 
از قول ايشان نقل شده است : روزی درآخر ساعت درس، یکي از دانشجویانم كه دانشجوي دوره دكترا و اهل نروژ بود از من پرسيد  :  استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟
 
فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بودمن در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا میکنم. به آن دانشجو گفتم
 
جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد
 
----------------------------

موفقيت ...!

براي رسيدن به موفقيت بايد از شکست شروع کنيم - دکتر رضا کياسالار
 
زندگي ايده‌آل: اديسون فکر مي‌کرد ساخت لامپ فقط دو هفته کار دارد اما عملا دو سال و اندي طول کشيد تا اختراعش را تکميل کند. او در اين مدت، 6000 رشته کربني را امتحان کرد تا بالاخره به آنچه مي‌خواست، رسيد. اين يعني 6 هزار بار شکست که البته خيلي‌ها تحمل آن را ندارند اما اديسون داشت. خيلي از ما دور روياهايمان را خط مي‌کشيم و بي‌خيال‌شان مي‌شويم چون اين کار، مخاطراتي دارد. خطر کردن هم با شکست عجين است ولي ما، بيشترمان، دوست نداريم شکست بخوريم. اين در حالي است که اگر پاي حرف آدم‌هاي موفق بنشينيد، همه‌شان يک نسخه واحد را براي موفقيت مي‌پيچند: شکست را با روي باز بپذيريد...
 
 
 
ما آدم‌ها فکر مي‌کنيم واژه «شکست» متضاد کلمه «موفقيت» است. به عبارت ديگر، «شکست» را به صورت «عدم موفقيت» تعريف مي‌کنيم. اين طرز فکر مي‌تواند عوارضي جبران‌ناپذير داشته باشد. شايد الان که داريد اين نوشته را مي‌خوانيد به نظرتان بديهي بيايد که شکست يعني قدم اول براي کسب موفقيت اما همين شما وقتي شکست مي‌خوريد، نمي‌توانيد آن را بپذيريد. نمي‌توانيد آن را دست‌مايه موفقيت‌هاي بعدي‌تان بکنيد.
 
 
 
پدر و مادر وقتي چيزي تازه به کودک خود ياد مي‌دهند، با هر بار شکست، سعي مي‌کنند او را دلگرم کنند. تشويقش مي‌کنند تا دوباره و چند باره آن کار را انجام بدهد. آنها خوب مي‌دانند که کودک، رفته‌رفته در مسير موفقيت قرار خواهد گرفت. خوب مي‌دانند که او نياز به زمان و تمرين دارد اما آيا هنگامي که خودشان هم با شکست مواجه مي‌شوند، همين رويه را در پيش مي‌گيرند؟
 
 
 
شکست، قدم اول در کسب هر موفقيتي است و اگر چنين باوري نداشته باشيم و آن را به کار نبنديم، خيلي زود دلسرد مي‌شويم و هرگز به موفقيت نخواهيم رسد. اصلا علم مدرن بر همين اساس استوار شده است؛ دانشمندان باور دارند که يک آزمايش هرگز حقيقتا با شکست مواجه نمي‌شود بلکه صرفا نوعي تجربه شکل خواهد گرفت. نوعي درس که به ما ياد مي‌دهد دفعه بعد چه کار نبايد بکنيم. درسي که به ما مي‌گويد بايد دفعه بعد دنبال رويکرد متفاوتي باشيم. رويکردي که ما را به خواسته‌مان برساند.
 
 
 
اما برخلاف اين نگرش علمي، اکثر ما در زندگي روزمره وقتي با شکست رو به رو مي‌شويم آن را نوعي «درس» تلقي نمي‌کنيم بلکه آن را به شکل يک «اشتباه» مي‌بينيم که «ما» مرتکبش شده‌ايم. بعد سرخورده مي‌شويم و دست از کار مي‌کشيم. خودمان را سرزنش مي‌کنيم که «ديگر از من گذشته «من براي اين نوع کارها ساخته نشده‌ام.» و به اين ترتيب براي هميشه پرونده آن کار را مي‌بنديم.
 
 
 
نيروي عظيم شکست را بشناسيد
 
 
 
هر شکستي، حتي بدترين شکست‌ها، درون خود نيرويي ارزشمند دارد. به اين شرط که بتوانيم آن را بشناسيم و بر اساس آن ساختار جديدي بنا کنيم. جيمز جويس، نويسنده‌ ايرلندي معتقد بود «اشتباه دروازه‌ اکتشاف است.» اما ما بايد «بخواهيم» که اين اکتشاف را انجام بدهيم. بايد به اشتباهات‌مان نگاه کنيم‌ و از آنها درس بگيريم وگرنه، جادوي شکست، قدرت خود را از دست مي‌دهد و فقط دلسردتر مي‌شويم.
 
 
 
يادتان باشد که شکست نوعي بيماري مزمن يا يک موقعيت هميشگي نيست که دست از سرتان برندارد. اصلا هم به اين معني نيست که ‌ارزش، ‌هوش يا توانايي شما از قبل کمتر شده است. شکست، ماهيت يا شخصيت شما نيست. شکست فقط يک اتفاق گذرا است. آنچه آينده شما را تعيين مي‌کند، نحوه‌اي است که شما با شکست برخورد مي‌کنيد. اگر خود را براي موفقيت بازسازي کنيد، قوي‌تر و حتي از نظر جسمي و عاطفي سالم‌تر خواهيد بود.
 
 
 
از شکست‌تان درس بگيريد
 
 
 
شکست فقط وقتي مفيد است که از آن درس بگيريم. درس گرفتن هم که همين‌جوري خودبه‌خودي نمي‌شود. بايد وقت بگذاريم و بفهميم که کجاي راه را اشتباه رفته‌ايم. کجاي راه را درست؟ بعد بايد اشتباهات را کاهش بدهيم و نقاط مثبت را تقويت کنيم. به قول چارلز ديکنز، نويسنده انگليسي، «هر شکست به آدمي درسي مي‌آموزد البته اگر او اهل آموختن باشد.»
 
 
 
خيلي وقت‌ها درک اينکه کجاي کار مي‌لنگد، مهم‌تر از اين است که ببينيم کجاي کار درست از آب درآمده است. بايد ببينيد دقيقا چه اتفاقي افتاده است. چه چيزي عامل اصلي بروز اين شکست بوده است؟ با خودتان صادق باشيد. سعي کنيد خيلي دقيق به مساله نگاه کنيد. مشکلات خود را بشناسيد و مسووليت آنها را به عهده بگيريد.
 
 
 
اما آموختن به تنهايي کافي نيست. شرطِ لازم است اما کافي نيست. درس گرفتن از شکست مهم است اما از آن مهم‌تر آگاهي و دانشي است که به دنبال آن نصيب‌تان مي‌شود. با هر شکست، شما صاحب دانشي گران‌بها مي‌شويد. دانشي که کمک‌تان مي‌کند در آينده به موفقيت برسيد. حالا که فهميده‌ايد مشکل کجا بوده، سعي‌کنيد ديگر همان اشتباه را مرتکب نشويد. به قسمتي از کار که با موفقيت انجام شده فکر کرده و سعي کنيد روي آن تمرکز کنيد. انعطاف‌پذير باشيد. قوا، مهارت‌ها و استعدادهاي خود را بسط بدهيد و به جريان بيندازيد. توانايي‌هاي خود را به تفکيک، از نو مرور کنيد و دوباره به کار ببنديد. به خودتان به شکلي متفاوت، مثلا از چشم يک غريبه، نگاه کنيد و سعي کنيد، ببينيد چه استعدادها و توانايي‌هاي پنهاني در شما وجود دارد.
 
 
 
براي دلسرد شدن هميشه زود است
 
 
 
خيلي وقت‌ها فکر مي‌کنيم کاري که داريم انجام مي‌دهيم، درست است اما نمي‌فهميم چرا نتيجه دلخواه را نمي‌گيريم. نمي‌فهميم که چرا آن‌طور که بايد، پيشرفت نمي‌کنيم. پس دلسرد مي‌شويم و کار را رها مي‌کنيم. اما يادتان باشد، راز بزرگ يک شکست موفقيت‌آميز اين است که به قدرت شکست ايمان داشته باشيد حتي وقتي احساس مي‌کنيد به آخر خط رسيده‌ايد.
 
 
 
نااميد شدن اصلي‌ترين دليلي است که باعث مي‌شود خيلي‌ها طعم موفقيت را هرگز نچشند. اگر قرار باشد وسط کار دلسرد شويد و دست از تلاش برداريد، مطمئنا هيچ توصيه و نکته‌اي در دنيا وجود نخواهد داشت که شما را در رسيدن به هدف‌تان ياري‌کند. ادامه دادن و دلسرد نشدن، کار آساني نيست اما تنها راه است.
 
 
 
شکست، بخش‌ اجتناب‌ناپذير زندگي و هر موفقيتي است. گاهي کوچک است، گاهي بزرگ اما اگر بدانيم که اين ماييم که مي‌توانيم شکست خود را به نيرويي مثبت يا منفي تبديل کنيم، ديگر پذيرش آن سخت نيست.
 
 
 
با کساني همنشين نشويد که قدر شکست را مي‌دانند
 
 
 
جهان پر است از آدم‌هايي که قدر شکست را نمي‌دانند. اينها همان‌هايي هستند که به ما مي‌گويند: «به ريسکش نمي‌ارزد، مگر بي‌کاري؟، حوصله داري؟، سرت درد مي‌کند؟» همان‌ها که اهداف‌مان را «محال، ناممکن، عجيب و غريب و نشدني» مي‌دانند. بهتر است از اين آدم‌ها دوري کنيد و درعوض، آنهايي را پيدا کنيد که به بزرگي روح آدمي اعتقاد دارند. افرادي که به شما و به نيروي شما ايمان دارند.
 
 
 
با افراد موفقي که از موقعيت‌هاي مشابه سربلند بيرون آمده‌اند، صحبت کنيد. ببينيد آنها چه کار متفاوتي کرده‌اند. داستان خود را با آنها مقايسه کنيد. شکست‌تان را قايم نکنيد. هر چه بيشتر آن را پنهان کنيد، روحيه‌‌تان را بيشتر مي‌بازيد. در مورد ضعف‌ها و حسرت‌هايتان با خودتان و ديگران روراست باشيد. اين کار نه تنها از لحاظ عاطفي به سودتان است بلکه فرصت‌هاي جديدي را هم در اختيارتان قرار خواهد داد.
 
 
 
آدم‌هاي موفق معمولا زود با ديگران ارتباط برقرار مي‌کنند. پس فرصت را غنيمت بدانيد و از توصيه و تجربه آنان استفاده کنيد. گاهي ممکن است نتوانيد به‌تنهايي مشکل کار را پيدا کنيد. خوب است نظر کسي را که در آن زمينه موفق بوده و به کار شما هم اعتقاد دارد، جويا شويد. او مي‌تواند جوانب مختلف کار را برايتان تجزيه و تحليل کند. استفاده از توصيه‌هاي تخصصي يک آدم موفق مي‌تواند شما را سال‌هاي سال جلو بيندازد.
 
 
 
خلاصه اين‌که
 
 
 
اگر مي‌خواهيد در کار خود موفق باشيد، بايد ياد بگيريد که شکست را با روي باز بپذيريد و آن را خشت اول بناي موفقيت قرار بدهيد. بلند شدن از زمين متعاقب زمين خوردن يا به عبارت ديگر، استفاده از سويه‌هاي مثبت شکست، اصلي‌ترين عامل موفقيت در روابط اجتماعي، در کسب و کار و به‌طور کلي در زندگي است. آنها که در زمينه‌هاي مختلف پيشگام بوده‌اند، اغلب‌شان آدم‌هايي خطرپذير، خوش‌بين و البته سرسخت‌اند. آدم‌هايي که مي‌دانند چه طور بعد از شکست، تجديد قوا کنند.
 
 
 
براي موفقيت بايد شکست را دست‌مايه کنيد. يک گام به عقب برگرديد، به زندگي خود به شکلي هدفمند نگاه کنيد و به اين درک برسيد که شکست معرف شخصيت شما نيست. شکست مي‌تواند شما را باهوش‌تر و باتجربه‌تر کند. شکست به شما ترحم، مهرباني و فروتني مي‌آموزد. به شما حسي جديد و متفاوت مي‌دهد تا با دنياي پيرامون خود بيشتر ارتباط برقرار کنيد. فقط و فقط به اين شرط که شما به او اين اجازه را بدهيد. اين همان سويه مثبت شکست است که مي‌تواند از شما يک آدم موفق بسازد.
 
 
 
منبع: سلامت ايران

به همین آسانی ...

عشق بازی به همین آسانی است...

عشقبازی به همین آسانی است

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کارهموارۀ باران با دشت

برف با قلۀ کوه

رود با ریشۀ بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه‌ای با آهو

برکه‌ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما!

عشقبازی به همین آسانی است...

شاعری با کلماتی شیرین

دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است...

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حرّاج کنی

رنج‌ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آن‌ها بزنی

مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است...

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار

عرضۀ سالم کالای ارزان به همه

لقمۀ نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است...