متنفرم....!!ه
 
متنفرم....!!ه magnify

من

.

.

.

متنفرم

از اینکه بدونم بی هدفم،از اینکه احساسِ تنهایی کنم

از رفت و آمدها و کاغذ بازی تو اداره جات ، از نگاه کردن فیلم های تلویزیونی مزحرفی که نه سر داره نه ته

از بودن تو جایی که احساس معذب کردن می کنم

از راه رفتن الکی

از آهنگ های آبکی

از جویدن ناخنهام وقتی عصبی ام

از کوبوندن پاهام به زمین وقتی حرفام رو می خورم و کاری به جز یه لبخند مسخره نمی تونم کنم

من از دوست داشتن گفتن الکی متنفرم

از فرش رنگ لاکی متنفرم

از کلاسِ جانور شناسی و کالبد شکافی متنفرم

از اینکه برای نماز صبح بلند نشم
از هایفا،خواننده ی عرب

از قانون های مزخرف گروه اِمو

بعضی وقتها،نه همیشه،از مونث بودنم

از متنهایی که توش پر کلمات قلبمه سلمبه ست و نویسنده تو دلش قاه قاه می خنده که خوانندش هیچی نمی فهمه

از بعضی از صفحات 360

از شلوار پارچه ای

از مدِ الکی و مسخره

ازآدمهایی که قرآن می خونن و هر جا به نفع باشه حفظش می کنن و هر جا نباشه می گن تحریف شده

از بدقولی!!!!ه

به شدت متنفرم از اینکه در اثنای نوشتن خودکارم خشک بشه

از چای سرد

از اینکه ادای آدم های روشن فکر در بیارم

از عدس پلو و کوکو سبزی !!!!ه

از گفتن لفظ جواد و امل خطاب کردن آدم ها

تقلب کردن رو تو هر چیزی به شدت متنفرم!!!ه

از اینکه دست و پا شکسته،به خارجی ها بفهمونی ایرانی ها چه طور آدم هایی هستند

از غروب های اینجا

از دورغ،ادم های دورغ گو و دو رو!!!!!ه

از اینکه موهای خیسم بچسبه به صورتم
از مشروبات الکلی،متنفرم

غذای سوخته

سر دردهای ممتد

از خواب بعداز ظهر متنفرم

از آدم هایی که برای وجود خدا دلیل می خوان و سریع به این نتیجه می رسند که دین دست و پا گیره

از حجاب الکی

از ایمان زورکی

نماز خوندن پر رنگ و ریا

از مواد و ال اس دی و قرص اکس

از آدم هایی که جلوت سجاده آب می کشند و پشت سرت هزار تا ... می کنند

از گروه گروه ساختن مردم

از هم رنگ جماعت شدنی که توش نفع خویش باشه

از انتظار

از کافی شاپ آلبالو

از فروشنده های سمجی که جنسِ بنجولشونو می خوان قالب کنند

از دوستانی که فقط وقت خوشی باهاتن و وقت غم و ناراحتی نو ریسپانس می شن

از آدم هایی که فقط کارشون نصیحته،در حالی که خودشون پر از مسئله ان

از کسانی که همش آیه ی یأس می خونند

از پاک کردن مسئله به جای حل کردنش

از عینکِ طبی،عطر تند،قهوه ی شیرین،نسکافه ی سرد

از سیگـــــــــــار و دود ،بدم می یادااااااا

از پارک نیاوران

دماغ سربالا مدل عروسکی،ابروهای تتو و آمپول زده و بوتاکس کرده

از آهنگهای رپی که هی دافی دافی میکنن

از آدم هایی که اطرافیانشونو می پیچونن و به قول خودشون پیچش دادن

از آهنگ ها ی beyonce

از اینکه یکی وسط حرف آدم حرف بزنه،آخ!!!بدم می یاد

از آدم هایی که تو قاپ زدن دوستانِ رفیقاشون استادن

از دیوار آبی،اتاقِ عمل،گل گلایل

لباس تنگ،مانتوی چسبون

از دخترا و پسرایی که تمام بدنشونو عمل کردن

از اینکه یکی بهم بگه بچه

از زدنِ بچه ها،به شدت متنفرم

من از اینکه ،متنفر باشم.....متنفرم

!!!

...

پ.ن:نوبت توئه،تو از چی متنفری؟

پ.ن:به قول یه دوست که الان نیست....وقتی نمی تونی حتی یه روز انسان باشی،یک کتاب از انسانیت ننویس

...

135